آمدن امير شمس الدين بمى قدس سره
جناب سيادتمآب امير شمس الدين بمى كه قضيهء سلطان اويس بن امير ايدكو را متعهد شده بود از جانب كرمان به دار السلطنهء هرات آمد و به عرض همايون رسانيد كه سلطان اويس موعظه و نصيحت اگرچه بسيار شنيد اندكى نشنيد .
حضرت خاقان سعيد را نايرهء خشم اشتعال يافته به احضار لشكرها فرمان فرمود و امراى نامدار و لشكر بسيار نامزد جانب كرمان شدند . امرا : امير ابراهيم برلاس و امير يادگار شاه ارلات و امير حسن صوفى ترخان و امير عليكه كوكلتاش و امير حسين صوفى ترخان و امير فرمان شيخ و امير قناشيرين و امير موسى و از ماوراء النهر امير عادل بيك و امير اسكندر و امير ابا بكر آقتيمور و از سيستان شاه قطب الدين و از فراه شاه اسكندر ينالتكين و باقى سرداران مملكت نيمروز و امراى فارس و عراق با چهل هزار سوار نصرت شعار اوايل ربيع الآخر به نواحى كرمان رسيدند و كرمان مجمع فتنه و بلا و مسكن رنج و عنا شد .
سلطان اويس به يراق مقابله و مقاتله از شهر بيرون آمد . اما از بيم سپاه ظفرپناه روبهروى نتوانست ايستاد . پشت به ديوار حصار باز داد .
بيت
دشمن چو كوه حملهء ما را نداشت پاى * زان رو چو كاه پشت به ديوار باز داد
لشكر منصور به شدت سنان وحدت تيغ بران و ديدهدوزى عقاب پران آهنگ جنگ كردند و سپاهيان كرمان به قدم محاربه پيش آمدند . هرروز از آن زمان كه شاه عرصهء نيلوفرى به عزم جهانگيرى از افق بحر نيلگون سر برآورد تا آن ساعت كه خرگاه رحلت بر اطراف بنفشهزار مغرب زد گردنافرازان فضاى وغا و سربازان ميدان هيجا فرش اديم رنگ زمين را به خون دليران طراوت اطلس لعل مىدادند و به زبان سنان و بيان شمشير جانستان شرح جدال و عرض قتال مىكردند . برين منوال