تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى ) — صفحة 230

مساهمون:

ص٢٣٠
خراسان گشت و ولايت قهستان از يمن مقدم خاقان گيتىستان رشك روضهء رضوان آمد و اهالى خراسان چندان نشاط و انبساط نمودند . مصرع
كه زبان وصف آن نيارد كرد
و اكابر و اصاغر و قوى و ضعيف و وضيع و شريف و كبير و صغير و برنا و پير به هزار زبان مىگفتند . بيت
منت خداى را كه به تن جان رسيد باز * جان را رسيد مژده كه جانان رسيد باز سرو سهى كه از چمن ملك رفته بود * سوى چمن چمان و خرامان رسيد باز يعنى معين دولت و دين خسرو زمان * از ملك فارس سوى خراسان رسيد باز
و آن حضرت اواسط محرم در دار السلطنهء هرات نزول اجلاس فرمود اهالى آن بلده را به حسن عنايت و لطف عاطفت رعايت نمود .

ذكر ميرزا اميرك احمد و ميرزا ايلنگير و فكر فاسد و تدبير كاسد ايشان

ميرزا اميرك احمد بن ميرزا عمر شيخ كه در نواحى اندگان عصيان ميرزا الغ بيك گوركان نموده امرا را به قتل آورده و به جانب كاشغر رفته بود و حضرت خاقان سعيد رعايت صلهء رحم نمود و استمالت‌نامه فرستاده او را طلب فرمود چنانچه شرح آن گذشت در اين اثنا ، به دار السلطنهء هرات آمده به شرف ملازمت مشرف گشت و او با ميرزا ايلنگير بن ميرزا ابا بكر مصاحب شد . صبح و شام به شرب مدام مشغول بودند و جمعى نوكران فتان تخيلات سلطنت و تسويلات شيطنت در خواطر ايشان نشاندند و شرح قضيه به مسامع عليه رسيد . در اثناى اين حال و جست‌وجوى اين مقال از پيش ميرزا قيد و عرضه داشت رسيد : مضمون آن‌كه ميرزا بايقرا طايفه‌اى