چند روز ضبط امور و نسق مصالح جمهور و نظم قواعد مملكت و وضع قوانين معدلت فرمود و به مقتضى راى رزين و خاطر دوربين تمام مهام خواص و عوام سرانجام نمود و نوكران نيك به محافظت آنجا بازداشته متوجه پايهء سرير اعلى شد و اوايل سنهء ست عشر به دار السلطنهء هرات رسيد و به نوازش فراوان مخصوص گشت و بعد از چندگاه ، حكومت خوارزم به دو مفوض شد و تا آخر ايام حيات در تصرّف او بود .
ذكر احوال فارس و عراق و گرفتن ميرزا اسكندر شهر قم را
ميرزا اسكندر چون در ممالك فارس و عراق فرمانفرماى على الأطلاق شد ، قصد تسخير بلدهء قم كرد و چند ايلچى به طلب خواجه محمد قمى فرستاد و از مردم خواجه امردى خوششكل بود . او را نيز طلبيد و خواجه به هيچوجه ملتفت نمىشد .
ميرزا اسكندر عزم محاصرهء قم نمود و قلاع نواحى آن را مسخّر فرمود و كوتوال قلعهء گيو ، على دمهسر نام را مقيّد به در قم برد و در قم مردم جنگى بسيار بودند . جنگهاى سخت كردند و ميرزا اسكندر را كارى از پيش نمىرفت . در اين حال نصر اللّه صحرايى حاكم ساوه انديشيد كه هرگاه قم فتح شود نوبت ساوه خواهد بود و با آنكه ميان او و محمد قمى نيك نبود ، عمزادهء خود عماد كور را با چند سپاه جلد به مدد فرستاد و خواجه محمد را بدان سبب قوّت و شوكت زيادت شد . ميرزا اسكندر از ظاهر قم برخاسته خواست به اصفهان رود . مظفر فراهانى كه معتمد خواجه محمد بود ، كتابتى پيش ميرزا اسكندر فرستاد و پيغام داد كه اگر حكومت مالى قم به من تفويض كنند و به عهد و سوگند مؤكّد سازند شهر تسليم كنم . چون عهد و پيمان استحكام يافت ، آن نمكبهحرام آغاز مكر و فريب كرد و با خواجه محمد راست آورد كه رعيت قم كه اكثر در قلعه بودند به شهر روند تا محافظت شهر نمايند و مردم را در شهر متفرق ساخت و خود با خواص و برادرزادهء خواجه محمد ، امير محمود ، در شهر به رسم محافظت گشته در هرجا به هربهانهاى ملازمان امير محمود را