تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى ) — صفحة 172

مساهمون:

ص١٧٢
از آن‌جا به شهر ارغن آمد و امير قراعثمان به محاربه پيش آمد و شكست يافته به قلعه متحصن شد و امير قرايوسف شهر غارت كرده و به عزم معاودت از آب فرات عبور نموده متوجه صحراى موش گشت و لشكر اجازت داده به تبريز آمد و شنيد كه لشكر او كه به اردبيل رفته بودند بر اولاد جاگير دست نيافتند و امير بسطام در سلطانيه است . امير قرايوسف عزم عراق عجم كرد و اواسط جمادى الأخرى به سلطانيه آمد و نامه و پيغام در سمع اولاد جاگير جاگير نيامد و از سر قهر اماكن و مساكن سلطانيه ويران شده امير يوسف بيستم رجب به تبريز بازگشت و از جانب تراكمهء قراباغ و شروان فارغ نبود . دوازدهم شعبان از تبريز ايلغار كرد و به قراباغ آمده ايلچى پيش ابراهيم فرستاد و او را به صلح پيغام داد . امير سيدى احمد شكّى و كستنديل گرجى با امير شيخ ابراهيم اتفاق نموده به صلح درنيامدند و امير قرايوسف از آب ارس گذشته از طرفين جنگ بسيار كردند و امير شيخ ابراهيم و برادر او شيخ بهلول و كستنديل گرجى با غلبهء بسيار گرفتار شدند و امير قرايوسف كستنديل گرجى و برادران او را با سىصد نفر از ناوران گرج به تيغ آبدار به آتش دوزخ فرستاد و شماخى را غارت كرده به آذربايجان آمده صد تومان چارپاى رانده بيشتر به سبب سرما تلف شدند و امير شيخ ابراهيم و شيخ بهلول و مولانا ظهير الدين قاضى را مقيد به تبريز آوردند و جمعى كه به صلح راضى نمىشدند به حبس و قيد مبتلى گشتند . امير يوسف با امير شيخ ابراهيم مقرّر كرد كه آلات مرصّع كه در مجلس شروان مىداشته به خزانه سپارد و شيخ بهلول دويست تومان عراقى و مولانا قاضى صد تومان فرود آورده خلاص شوند و اموال مقررى به ادا رسانيده شيخ بهلول و قاضى اجازت يافتند و امير شيخ ابراهيم در تبريز مانده اول بهار عنايت و احسان و كرامت امان شامل روزگار او شده عازم ديار خود گشت و امير يوسف آخر محرم سنهء ست عشر به ييلاق اوجان رفت و منصور برادرزادهء بسطام در تبريز محبوس بود .