تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى ) — صفحة 155

مساهمون:

ص١٥٥

ذكر احوال قرايوسف و فرزندان او در اين سال

چون امير قرايوسف خاطر از جانب سلطان احمد جمع نمود و تختگاه دار الملك تبريز تصرف نمود ، اراده‌اش آن بود كه اسم خانيت در ميان اولاد او باشد بنابرآن تختى زرين ساخت و طوى بزرگ ترتيب داد و اكابر اعيان آذربايجان را احضار نمود و پيربوداق [ را ] كه ارشد اولاد او بود به تاج و كمر سرافراز ساخت و به پادشاهى برداشت و بر تخت زرين نشانده نوكروار پيش او به خدمت قيامت نمود و چند روز طويهاى بزرگ فرمود و خلعتهاى پادشاهانه و كمرهاى خسروانه به اعيان آذربايجان و امراى تركمان داد و همه پيشكشهاى مناسب گذرانيدند و بعد از طوى بر صدر فرمان چنين نوشتند كه : سلطان پيربوداق يرليغيدين ابو النصر يوسف بهادر نويان سوزميز . * و هم در اين سال ، شاه محمد پسر بزرگتر امير قرايوسف بغداد مسخر كرد و آن‌چنان بود كه بعد از واقعهء سلطان احمد ، اولاد شاهزاده ولد بن شاهزاده شيخعلى بن سلطان اويس يعنى سلطان محمود و سلطان محمد و سلطان اويس حاكم بغداد شدند و ميان ايشان اختلاف عظيم شد . امير شاه محمد بن امير يوسف در اردبيل بود . اين اخبار شنيده طمع ملك بغداد كرد و ايلغار كرده ناگاه به دروازهء سوق سلطان فرود آمد و در اين حال ، سلطان محمود پسر بزرگتر شاه ولد حاكم بود و از قبل او عبد الرحيم ملاح صاحب‌اختيار . جمعى از اشرار امير بخشايش را كه در زمان پادشاه شحنهء بغداد بود گفتند باوجود تو اين كشتيبان را چه محل حكومت باشد . اتفاق كرده ملاح را به قتل آوردند و بغداد پرغوغا شد . اولاد شاه ولد و دندى سلطان بنت سلطان اويس بغداد به طرح ريخته به جانب شوشتر گريختند و شاه محمد بغداد را گرفت و قلعهء هيت و بعضى كردستانات در قبضهء تسخير آورد و سالها در آن مملكت فرمان او روان بود .