فردوس اعلى شنيد .
بيت
گلاب است گويى به جويش روان * همى شاد گردد به بويش روان
نقاشان چابكدست در هرخانهاى كارنامهاى پرداخته و بر هرغرفهاى منظرهاى چون نگارخانهء چين ساخته . عمارتى چنين عالى و اساسى چون كرياس گردون متعالى به يمن دولت و علوّ همت آن حضرت به اندك مدتى تمام شد .
مصرع
در غايت لطف و خرّمى گشت تمام
ذكر نهضت همايون به صوب ييلاق بادغيس و آمدن ايلچيان از ممالك
موكب نصرت شعار اوايل بهار ميل ييلاق فرمود و اواخر ذى قعده به جانب بادغيس عزيمت نمود و در آن فضاى خرّم ، طبقات لشكرها با خيل و حشم ، در ظلّ رايت فتح آيت كه مطلع خورشيد فيروزى است جمع آمدند و ابانتواچى كه به ولايت اوزبك پيش امير ايدكو رفته بود عود نمود و به عرض رسانيد كه امير ايدكو در تعظيم قدر و تفخيم امر هيچ دقيقهاى نامرعى نگذاشت و به ورود مكتوب سر افتخار بر فلك افراشت و از كلماتى كه بر زبان فصيح امير ابان رجوع كرده بود و حكاياتى كه به اداى عذب او حواله نمود ، استنشاق روايح مصافات و موالات به مشام صدق مىرسيد . مضمون آنكه بنده و خدمتكار آن حضرتم و به هرچه فرمايند فرمانبردار .
توقع از اعطاف آن حضرت آنكه همين طريقه مرعى داشته در رفع حجاب مغايرت و فتح باب مودت راه مراسلت و مكاتبت كه سلوت مخلصان به آن تواند بود مفتوح و سلوك فرمايند و به سخنان صاحب غرضان التفات ننمايند .