فرستاد .
قطعه
براى كارزار دشمن شاه * كه جانش خصم بود و طبع دشمن
گهى از غنچه سازد دهر پيكان * گهى بر آب پوشد باد جوشن
جمعى را كه ممدّ و معاون خود تصور كرده بود سبب هلاك او شده شر آن شرير كفايت كردند و كفى اللّه المؤمنين القتال .
بيت
اى كرمش كار جهان ساخته * بىمن و تو از همه پرداخته
ذكر تفويض مملكت اوزجند به ميرزا اميرك احمد بن ميرزا عمر شيخ
چون ممالك ماوراء النهر در قبضهء اقتدار خاقان كامكار قرار يافت و انوار عاطفت آن حضرت بر اطراف آن ولايت تاخت ، راى اعلى اقتضاى فرمود كه ميرزا اميرك احمد بن ميرزا عمر شيخ را كه در ملازمت آن حضرت طريق جانسپارى مسلوك داشته بود تربيت نموده مملكت اوزجند را سيورغال او فرمود و برادر او ميرزا بايقرا را و امير مضراب و امير موسى كا را تعيين نمود كه به آن ولايت روند و مهمات آن نواحى ساخته و رعايا نواخته به اردوى همايون بازآيند و امراى منغلاى سر خداىداد و پسر او اللّهداد را كه در قلعهء شاهرخيه بود آوردند و به عنايت پادشاهانه اختصاص يافتند و امير شيخ نور الدين كه به موجب حكم عازم ملاقات خداىداد بود ، چون عنايت ايزدى قضيهء او را كفايت فرمود ، امير معاودت نمود و عرضه داشت كه لشكر مغول به ولايت آمده مبادا كه خرابى كنند . اگر اجازت باشد به جانب ولايت خود رود و آن حضرت اجازت فرمود به شرط آنكه زود بازآيد و امير شيخ نور الدين قبول كرد و آفتاب رايت همايون سايهء دولت بر ولايت خجند انداخت و به مسامع جلال پيوست كه بعد از واقعهء امير خداىداد نگاهبانان ميرزا خليل سلطان به