نور الدين پيوست و مولانا قطب الدين صدر و امير توكل بازآمده معذرت امير شيخ نور الدين عرضه داشته حضرت خاقان سعيد را عذر او مسموع نيفتاده عنان عزيمت به جانب او انعطاف داد .
و در آقسولات يحيى كا نوكر قديم ميرزا خليل سلطان آمده احوال او به عرض رسانيد و آن حضرت او را به مواعيد مستظهر ساخته بازگردانيد . ميرزا خليل سلطان باز يحيى كا را فرستاد كه آن حضرت عهد و ميثاق كرده كه از امرا هركس به اين طرف آيد ، اين فرزند همراه او عزيمت اردوى همايون نمايد . امير شاه ملك و امير حسن صوفى و امير عليكه كوكلتاش را تعيين فرمود و هرچند عالميان را معلوم بود كه بر قول آن حضرت اعتماد مىتوان نمود ، اما چون معاهده ميان اصناف جهانيان
مصرع
رسمى است قديم و عادتى مألوف است
آن حضرت به دل صافى و اعتقاد پاك بر زبان آورد كه دل و زبان در اين سخنان يكسان دارم كه اصلا و قطعا قصد جان فرزند ، خليل سلطان نكنم و او را عزيز و مكّرم دارم و اگر كسى قصد او كند كائنا ما كان به قدر وسع در دفع آن كوشم و سخن غرضخواه در حق او نشنوم . امرا اين عهود از آن حضرت شنيده عزيمت نمودند و به حدود اترار آمدند كه ميرزا خليل سلطان و شيخ نور الدين در اترار بودند . امير شاه ملك در كنار آب توقف نمود و امير حسن صوفى و امير عليكه را روان فرموده و امرا ملاقات كرده سخنان حضرت خاقان سعيد به عرض رسانيدند و امير شيخ نور الدين نيز حاضر بود . ميرزا خليل سلطان به عنايت مستظهر گشت و بر عهد و ميثاق اعتماد نموده عزيمت اردوى همايون فرمود و در موضع ازوناتا به شرف دستبوس مشرف شد . آن حضرت او را به اعزاز و اكرام تمام در آغوش آورد و مجلس انس ساخته اسباب عيش پرداخته شد و آراى متفرق و اهواى منتشر بر ولاى دولت قاهره متفق و مجتمع گشت .
و موكب همايون به جانب دار السلطنهء هرات معاودت نمود و آفتاب