و قدرت در اصطلاح حكيم عبارت از آن است كه فاعلى ذاتا به گونهاى باشد كه اگر خواست انجام دهد و اگر نخواست انجام ندهد . و آن مشيتى كه در قدرت الهى اخذ شده همان است كه به حسب حقيقت ، عين ذات مقدس است . و اين مطلب منافاتى با آن ندارد كه مشيت در حضرت ربوبى ، احدى بوده و تكثرى نداشته باشد ، زيرا قضيهء شرطيه از دو قضيهء واجب و هم از دو قضيهء محال و هم از دو قضيهء ممكن منعقد مىشود . و در ارتباط با استطالهء قدرت است كه مى فرمايد : « مگر نمى بينى كه پروردگارت چگونه سايه را گسترده و اگر مى خواست آن را ساكن قرار مى داد ؟ » كه أو تعالى با مشيت ازلى ذاتي واجب كه عدمش محال بود چنين خواست كه سايهء وجود را بگسترد و رحمت را در غيب و شهود بسط دهد . و اين مشيت از آن جهت ازلى و ذاتي و واجب بود كه واجب الوجود بالذات بايد از همهء جهت ها و حيثيت ها واجب الوجود باشد ، و اگر مشيت أو تعلق مى گرفت كه دست فيض بخش را باز نكند و سايهء وجود را ساكن نمايد همچنان مى كرد ، لكن چنين نخواست ، و محال بود كه چنين بخواهد ! [ 1 ] و قدرت به اصطلاح متكلم عبارت است از صحت فعل و ترك ( يعنى انجام كارى و انجام ندادن آن هر دو صحيح و ممكن باشد ، مانند قدرتى كه ما در خود مشاهده مى كنيم كه بنابر اين همانطور كه بسط وجود صحيح است ، قبض وجود نيز صحيح و ممكن خواهد بود ) .
هامش
[ 1 ] خلاصه آنكه قدرت در لسان حكيم عبارت از آن است كه اگر صاحبش بخواهد كارى را انجام دهد ، بدهد هر چند خواستنش محال باشد . زيرا صحت قضيهء شرطيه منوط به امكان طرفين نيست ، بلكه با امتناع طرفين نيز صادق خواهد بود ، مانند : لو كان فيهما الهة الا اللّه لفسدتا 21 : 22 . ( مترجم )