به حسب اختلاف اشخاص مختلف است و بلكه گفتن بسم اللّه از شخص واحد به حسب اختلاف حالات و واردات و مقاماتش مختلف است ، و در هر مقامى گفتن بسم اللّه حقيقتى مخصوص به آن مقام را دارد .
و سپاس خداى را در اول و آخر و ظاهر و باطن . همانا سخن از گونهء اختصار بيرون شد و عنان قلم از دست رفت ، ولى چه كنم كه عشق به أسماء الهى و صفات ربانى مرا به اين مقام از سخن كشاند .
بازگشت با توجه به عدم تناهى أسماء الله ، توجيه « كل أسمائك » چگونه است ؟
مى خواستم سخن را در همين جا به پايان رسانده و دفتر را از بسط مقام برچينم و از برادران بزرگوار پوزش بطلبم ، ولى دوباره تصميم برگشت به مضمون روايت : « خداى را با فسخ تصميم ها شناختم » ، و چنين اتفاق افتاد كه در محضر يكى از دانشمندان بزرگ ( دام ظله المستدام ) حضور به هم رسانيدم و يكى از حاضران ايرادى وارد كرد و هر كس طبق مذهبى كه داشت پاسخ گفت و در راه مسلك خود قدم برداشت كه « هر حزبى به آنچه در نزدشان است شادمانند » و من اولين جواب از دو جوابى را كه خواهد آمد به أو دادم .
اصل شبهه اين بود كه أسماء الهى و صفات ربوبى قابل حصر نيست و بي نهايت است ، و بي نهايت را حد كليت و جزئيت نباشد ، بلكه حد كلى و جزئي از حدود اشياء متناهى است . بنا بر اين ، معناى