واضحى است ، بلكه از طور كلام و مقصود خارج شده و از مرتبهاى به مرتبهء ديگر از وجود تنزل كرده الا اينكه محل شاهد ، قسمت آخر كلام ايشان بود كه بر آنچه ادعا كردم شاهد و بلكه برهان درخشانى است .
و اين مرتبه كه مرتبهء عماء و غيب است و آنچه در اخبار و احاديث رسيده است كه خداى را اسمى است كه آن اسم را فقط براي خود حفظ كرده و احدى را بر آن آگاه نكرده است و آن هفتاد و سومين حرف از حروف اسم أعظم است ، چنان كه روايت آن خواهد آمد إن شاء اللّه يكى از احتمالات دربارهء آن اسم همين است كه مراد از آن اسم مرتبهء عماء و غيب باشد . پس اگر من گاهى به آن مرتبه كلمهء اسم اطلاق مى كنم از آن جهت است كه ذات ، علامهء ذات خويش بالذات مى باشد ، زيرا أو عالم است به ذات خود لذاته .
معناى اسم الهى
پس از آنكه آنچه را كه ما بيان كرديم نيكو خواندى و نيكو فهميدى پس بدان كه اسم عبارت است از ذات با صفت معينى از صفاتش و تجلى مخصوصى از تجلياتش مثلا « الرحمن » عبارت از ذاتي است كه با رحمت منبسط تجلى كرده باشد . و « رحيم » عبارت از ذاتي است كه با رحمتى كه بسط كمال است تجلى كند . و « منتقم » آن ذاتي است كه با انتقام تعيّن يافته باشد . و اين تعين به اسم نخستين تكثرى است كه در دار وجود واقع شده و اين تكثر در حقيقت تكثر علمي است و حضرت حق تعالى ذات خود را در آينهء صفات و أسماء شهود فرموده و در عين علم اجمالى كشف تفصيلى شده است و با اين تجلى اسمائى و صفاتى درهاى وجود ، باز و غيب به شهود مرتبط گرديد و