آگاه ساخت . آن حضرت در حال فرمود كه جنگ سلطانى انداخته به طرفة العينى شهر خوارزم مسخّر شد و خزاين و دفاين چندين سالهء اولاد امير با يكغداى به دست لشكر منصور افتاد و تخريب عمرانات و تغديب حيوانات و انواع بيداد در آن خطّه به وقوع پيوست و چون بلدهء خوارزم موطن صناديد عالم و مسكن نحارير بنى آدم بود ، آوازهء خرابى آنچنان در اطراف جهان اشتهار يافت كه بلبل دستانسرا ، مولانا حافظ در گلشن شيراز به اين زمزمه آواز برآورد كه :
نظم
به خوبان دل مده حافظ ببين آن بىوفاييها * كه با خوارزميان كردند تركان سمرقندى
و صاحبقران حكم فرمود كه هركس به كارى آيد از خوارزم كوچانيده و به ماوراء النّهر برده در شهركش ساكن شوند و ملكزادهء هرات پير محمد كه خواهرزادهء حضرت صاحبقران ، سونج قتلق نام ، زن او بود ، التماس نمود كه جناب افادت مآب ، خورشيد آسمان جلالت ، مشترى سپهر سعادت ، شهسوار مضمار تحقيق ، قافله سالار طريق توفيق ، مقنّن قوانين اصول و فروع ، مدوّن دواوين معقول و مسموع ، ناظم در فصاحت ، ناقد غرر بلاغت ، مولانا و اما منا سعد الملّة و الدّين التفّتازانى ، بلغه اللّه تعالى اعلى المراتب فى دار الامانى ، به جانب سرخس تشريف نمايد و حضرت صاحبقران مأمول او را مبذول فرموده جناب مولوى عازم سرخس شد و شرح كلام در اين مقام به نوع بسطى اختتام خواهد يافت و اللّه الموفق .
قال اللّه تعالى
وَ عَلَّمَ آدَمَ الْأَسْماءَ كُلَّها .
« 1 » ابو البشر آدم ( ع ) كه دار الخلافهء وجود او را پرتو آفتاب صفات ازلى روشن گردانيد و به ميامن اين كرامت نقود علوم اسما را بر مفارق عزت او نثار كرده پايهء رفعت او به فرق فرقدين رسانيد و عنايت بىنهايت بر قامت استقامت او خلعت منصبى عرض داد كه قدسيان از وصول آن تشريف عاجز شده روى نياز بر خاك حيرت نهادند و دعوى نحن نسبح بحمدك و
هامش
( 1 ) . سورة البقرة 31 .