ريختند « 1 » و طبق به دربان بخشيد و متعاقب دروازه گشوده با لشكرها بيرون آمد . « 2 » اميرزاده عمر شيخ بهادر با مردان مرد و دليران صف نبرد .
مصرع
از آب گذشته جنگ در پيوستند
و دشمنان بعد از كوشش بسيار فرار نموده به حصار درآمدند و نوشيروان و ايلچى بوقا [ را ] زخمهاى گران رسيده . ايلچى بوغا صحت يافت و نوشيروان به عالم بقا رفت . حضرت صاحبقران فرمود تا منجنيق نصب كرده كوشكى كه يوسف صوفى در برج برابر ساخته بود انداختند و مدّت محاصره و تعذيب مسلمانان ، جهت زيادتجويى جاهلان و آنكه مىگويند دنيادارى است و نزد ارباب بصيرت مردارى . آرى .
شعر
و ما هى الّا جيفة مستحيلة * عليها كلاب همّهن اجتذابها
نظم
چيست دنيا و خلق و استظهار * خاكدانى پر از سگ و مردار
تا سه ماه كشيد « 3 » و آخر قضاى الهى حكم رانده دولت يوسف صوفى به آخر رسيد و در منتصف رجب رخت وجود به مرحلهء عدم رسانيد
إِنَّا لِلَّهِ وَ إِنَّا إِلَيْهِ راجِعُونَ .
« 4 »
بعد از وفات او ، ميان خوارزميان خلاف شده جمعى جانب مانيق « 5 » صوفى گرفته بعضى ميل خواجه لاق داشتند كه ولىعهد بود . عاقبت طرف مانيق صوفى غالب آمده خواجه لاق از دروازهء شيخزاده خود را بيرون انداخت و صاحبقران را
هامش
( 1 ) . حاشيهء نسخهء ف : « از بالاى حصار ظفرنامه . »
( 2 ) . ايضا : « سردارى حاجى نام دروازه بازكرده با لشكرى مستعد . . . »
( 3 ) . ظف : سه ماه و شانزده روز ( ص 219 ) .
( 4 ) . سورة البقرة 156 .
( 5 ) . س : بانيق .