سرگذشت خود بازگفت و عادلشاه و سارى بوقا به طرفى ديگر گريخته فولاد خزانچى در عقب رفته به هم رسيدند و جنگ بسيار كرده دست فولاد به زخم تيرى از كار ماند و ايشان از چنگ او خلاص شدند و در وقت مراجعت به جانب سمرقند ، نزديك خانههاى فولاد ، آتش در علفهاى خشك افتاد و فولاد به دفع آن مشغول شده زخم دست او تازه گشت و به سبب آن الم علم به صحراى عدم زد و اميرزاده عمر شيخ [ و خطاى بهادر به كاشغر رفته خضر خواجه اغلان و خداى داد مغول شهر گذاشته بيرون رفتند و اميرزاده عمر شيخ ] « 1 » اميره آقا مادر امير خداى داد و حرمهاى امرا را گرفته به سمرقند رسانيد و اهالى كاشغر را به جانب اندگان كوچانيد .
ذكر وفات اميرزادهء عالميان جهانگير بن سلطان تيمور گوركان « 2 »
حضرت صاحبقران در وقت يورش مغول ، اميرزاده جهانگير را در سمرقند قايم مقام گذاشت و در وقت مراجعت چون دل ارباب دولت جام جهان نماست ، شبانه شيخ بزرگوار برهان الدين قليچ را رحمه اللّه در خواب ديده و به ادبى تمام پيش رفته از او استمداد همّت نمود كه فرزندم را از خدا درخواه . شيخ در جواب فرمود كه با خدا باش و در باب فرزند هيچ نگفت . چون از خواب درآمد خاطرش نگران شده يول قتلغ را كه دبير خاص آن حضرت بود فرستاده گفت جهانگير را نصيحت كن تا محافظت خود نمايد و باز خواب پريشان ديده ملالت خاطرش زيادت شد . اركان دولت را جمع آورده فرمود كه چنان گمان مىبرم كه از فرزند دلبندم جدا ماندم .
خدا را حال او مپوشانيد . امرا به زانو درآمده به غلاظ سوگند خوردند كه ما را وقوفى نيست . در اين ولا ، خبر واقعهء اميرزادهء مغفور طاب ثراه رسيد و عالم در گريه و زارى و نوحه و فرياد افتاد . اكابر سمرقند سرها برهنه و پلاسها در بر استقبال نمود و الحق بر جوانى او گردون پير را گريه مىآمد و بر سوگ او زهره مزهر انداخته مويه مىكرد .
هامش
( 1 ) . ك ندارد .
( 2 ) . ك : ذكر ولادت با سعادت سلطان زمين و زمان شاهرخ بهادر سلطان .