مصرع
دميد گرد لب جوى خط زنگارى
مطابق لوى ئيل ، صاحبقران عزيمت خوارزم فرموده ايلچى فرستاد كه امراى آن ديار لشكرها جمع كرده به اردوى همايون حاضر شوند و درين وقت شيخ محمد بيان را گرفته و گناه بر او ثابت شده به ياسا رسانيدند « 1 » و امير سارى بوغا و امير عادلشاه اختاچى « 2 » و خطاى بهادر و ايلچى بوغا را با سى هزار مرد به جانب قمر الدين روان فرمود و آن حضرت عازم خوارزم شده در موضع سه پايه خبر رسيد كه توركن ارلات با مردم خود گريخته به طرف فارياب رفت . آن حضرت فولاد خزانهچى و امان سربدار « 3 » را در عقب او روان كرده در فارياب به او رسيدند و سه شبانروز جنگ كرده و توركن پياده شده اسب فولاد را به تير بينداخت . فولاد پياده در عقب او مىرفت . توركن تيرى بر كلاه خود او زده تير ترازو شد . فولاد از بيم جان سپر در سر كشيده دويد و در توركن آويخت و به فرّ دولت حضرت صاحبقران او را بر زمين زده سرش از تن جدا كرد و امان سربدار برادر توركن را كشته هردو منصور و مظفر بر اسب توركن و برادر سوار به اردوى معلّى آمدند و آن حضرت فولاد و امان را عنايت نموده از توركن متعجب بود كه او به اميد كه اين حركت مىكرد و قطعا از طرف امير سارى بوغا و عادلشاه غير گمان يك جهتى نمىبرد و آن غدّاران خطاى بهادر و ايلچى بوغا را گرفته قصد سمرقند كردند . « 4 » امير آق بوقا به اتفّاق اكابر شهر مراسم محافظت مرعى داشتند و به زخم تير و سنگ آن بىباكان را گرد سمرقند نگذاشتند
هامش
( 1 ) . حاشيهء نسخهء ف : « در ظفرنامه آورده : به گرفتن شيخ محمد بيان سلدوز و پرسيدن يرغوى او فرمان داد و چون بعد از پرسش ، گناه او روشن گشت روز بختش تاريك و رشتهء عمرش باريك شد . او را به برادر هرى ملك سلدوز كه خويش او بوده و به تيغ بيداد او هلاك شده بسپرد تا او را به قصاص رسانيد و همان شربت چشانيد . مصرعيك روز بخر زانچه فروشى به همه عمر .و دو پسر بايزيد جلاير : على درويش و محمد درويش را نيز به ياساق رسانيدند . ( ر ك ص 193 )
( 2 ) . ظف : عادلشاه جلاير .
( 3 ) . اشارتى بر اينكه سربدار تنها شهرت دليران سبزوار نبوده است .
( 4 ) . ظف : « ايشان ايل خود جلاير و قبچاق را جمع آورده عازم سمرقند شدند . » ص 196