تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى ) — صفحة 488

مساهمون:

ص٤٨٨
شد ، از بغداد چنان به تعجيل به آذربايجان آمد كه از سپاه پادشاه چيزى بسيار در دست بغداديان افتاد و شاه شجاع در معاودت به حوالى قزوين رسيده نوكران جهت نزل و علوفه آن‌جا رفتند . اصحاب قزوين دروازه‌ها بسته به تير و تيغ جواب گفتند . پادشاه خواجه مجد الدّين قاقم قزوينى كه ملازم بود طلب داشته فرمود كه شهر تو عصيان مىورزند . اگر اين صورت ظاهر نشدى از راه ديگر رفته متعّرض اين جماعت بىعقل بلكه بىحس نمىگشتيم . اما چون عصيان نمودند ، دفع ايشان بايد فرمود . اكنون به ساورى و علوفه راضى شده مىگذريم . خواجه قاقم پيش ايشان رفته قزوينيان را دشنام داده به يك تير او را به قتل آوردند « 1 » و اوجان به تك پاى بيرون برده پادشاه را نائرهء غضب اشتعال يافت و فرمود تا لشكر محاصره كردند و قزوينيان در برابر پادشاه به جنگ مشغول بودند . پادشاه شيرزور ، شاه منصور ، ديوار قزوين انداخته در شهر تاخت و قزوينيان از كمال عقل مىگفتند پادشاه ما را بازى داد . از جانبى خود جنگ مىكند و از طرفى نوكران او ديوار سوراخ مىكنند . فى الجمله قزوين را تالان كرده زحمت به مردم رسيد . اما باغاتشان [ از حمايت پادشاه ] « 2 » سالم ماند .

وقايع سنهء ثمان و سبعين و سبعمائه

ذكر عزيمت حضرت صاحب‌قران به جانب خوارزم كرّت سيّم

اول بهار كه آفتاب به نقطهء اعتدال ربيعى رسيد و بر اطراف بساتين سبزه و رياحين دميد . « 3 »
هامش
( 1 ) . تاريخ آل مظفر حافظ ابرو : « قزوينيان به دشنام و خوارى و الفاظ شنيع قيام نمودند و پيكى كه در سراب خواجه مجد الدين بود به قتل آوردند . » در ذيل جامع التواريخ هم آمده : « پيك كه در سراب بود به قتل آوردند . » ص 202 ( 2 ) . حافظ ابرو ندارد . ( 3 ) . ظف : « در اوّل فصل ربيع سنهء سبع و سبعين و سبعمايه » ص 194 ج 1