پادشاه خواجه سلمان را جهت قصيدهاى كه مطلعش مذكور شد زياده اعتقادى نكرد . به قصيدهء ديگر كه مطلعش اين است :
نظم
سخن به وصف رخش چون ز خاطرم سر زد * ز مطلع سخنم آفتاب سر برزد
عظيم معتقد شد و تمام اين شعر به غايت مستحسن است و پادشاه امرا و اركان دولت را هريك به ولايتى فرستاد . ولايت سلطانيه و قزوين و رى و همدان به سلطان شبلى داد و ارمى و اشنى و جغتو و نغتو به امير معز الدين اصفهانشاه تفويض افتاد و سراب به فرزند سلطان اويس رقم زد . ارسبار به عبد الكريم و ابراهيمشاه رجوع رفت . و روجرد تا به كوه گيلويه « 1 » به هوشنگ پسر اتابك عنايت كرد . ولايت در بند شماخى و اران و موغان به شير بيشهء مردى و نهنگ بحر جوانمردى شاه منصور حواله فرمود و آن رستم زمان و اسفنديار دوران عازم جانب مملكت شروان شد . « 2 » امير كاوس از شروان مكتوبى پيش آن جهان پهلوان فرستاد . مضمون آنكه اين ولايت نه از آن قبيل است كه چنين بىالتفاتانه هركس درآيد . چون پيشتر خصومتى نبوده نخواستيم كه گزندى به شمار رسد . اكنون صلاح آن است كه بىمادّهء نزاع مراجعت نمايد ديگر شاه شجاع قصدا ترا به اين طرف فرستاده كه عمدا قصد نكرده باشد و الّا با لشكرهاى اين طرف شاه شجاع حريف نيست . شاه منصور دبير را فرمود كه در جواب نوشت .
هامش
( 1 ) . س ، ك : كيلوله .
( 2 ) . ذيل جامع التواريخ : « شاه منصور را به طرف ارّان و موغان فرستادند و قرارداد كه با هوشنگ پسر امير كاوس طريقهء مودّت و يكتادلى به جاى آورد . » ص 200