تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى ) — صفحة 470

مساهمون:

ص٤٧٠
اگر سلطان اويس خبر يابد ، خود اگر نيايد ، يقين كه لشكر خواهد فرستاد و جواب ولى خواهد داد . امير ولى خود از ولايت رى به جانب مازندران معاودت نمود .

وقايع سنهء خمس و سبعين و سبعمائه

ذكر لشكر كشيدن حضرت صاحب‌قران كرّت دوم به جانب خوارزم

چون امير يوسف صوفى خلف وعد نمود و به عهد وفا نفرمود و در زمستان سنهء اربع لشكر به كات كشيد و گماشتگان حضرت صاحب‌قران را پراكنده گردانيد ، آن حضرت در بهار سنهء خمس مطابق او دئيل « 1 » لشكرها مرتب ساخته عازم خوارزم شد . امير يوسف صوفى از كرده پشيمان شده از راه استغفار و اعتذار پيش آمد و فرستادگان او ، در نواحى خاص « 2 » به بندگى حضرت رسيد . « 3 » مكتوبات به تملّق و بيلاكات به تكلّف در صحبت مردم بزرگ فرستاده بود . فرستادگان بر خاك مذلّت زانو زده عرضه داشتند كه يوسف صوفى به غير از عجز و اضطرار سخنى ندارد و خود را چنان پشيمان و شرمسار نبود كه صدق آن از فحواى مكتوب روشن بود و ديگر متقبّل شده كه خان‌زاده را ساختگى كرده روان سازد . صاحب‌قران بار ديگر از جريمهء او گذشته بىتعرّض مملكت و تخريب ولايت معاودت نمود و در دار السلطنهء سمرقند نزول اجلال فرمود . و در بهار بارس ييل « 4 » انديشه‌اند اقدايى خوارزميان به خاطر خطير آورده اسباب طوى بزرگ مهيا ساخت و [ امير يادگار برلاس و امير داود امير الجايتور را ] « 5 » با
هامش
( 1 ) . ظف : « در رمضان سنهء اربع و سبعين و سبعمايه موافق اويوئيل به ظاهر قرشى كه در نخشب كش واقع است لشكر اطراف و جوانب جمع آورد . » ( 2 ) . نسخ : حاس . تصحيح از ظفرنامه : « به جلگه خاص نزول فرمود . » ج 1 ص 181 ( 3 ) . ظف : « چون از ريگستان گذشته به آن‌جا رسيد ، يوسف صوفى را خوف و هراس غالب شد و از كردار نكوهيدهء خويش پشيمان گشت و از هرگونه وسيله‌ها انگيخته به تضرّع و تشفّع امان طلبيد . » ( 4 ) . ظف : در شوال سنهء خمس و سبعين و سبعمايه موافق بارس ييل هنگام بهار . . . ص 182 ( 5 ) . ظف : [ امير يادگار برلاس و امير داود و زن امير اولجاتيو را ] و در نسخهء قديم ظفرنامه : « مادر زن » امير اولجاتيو را ص 183 .
مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى ) — صفحة 470 | كمال الدين عبد الرزاق سمرقندى / عبدالحسين نوائى