پهلوان عليشاه شهر و دروازهها ضبط كرده روز ديگر حسام الدين خواهرزادهء اسد كه كوتوال قلعهء كوه بود بعد از تأسيس قواعد عهود قلعه را تسليم كرد و پهلوان عليشاه از ملازمان اسد اموال فراوان گرفت و صورت حال عرضه داشت پادشاه كرده سر اسد به شيراز فرستاد . شاه شجاع جهت پهلوان عليشاه خلعتها و عنايت نامهها روان ساخته دفتر ذخيرهء قلعه طلب فرمود و امير اختيار الدين حسن را در كرمان تعيين نمود .
و در اين سال هفتصد و هفتاد و چهار
امير ولى از مازندران با لشكر فراوان به ولايت رى آمده به ساوه رفت .
مباركشاه دولى و ساير اكابر آنجا ، جمعى فقرا را پيش امير ولى فرستادند كه شما به اين طرف چرا رنجه شدهايد . اين شهر سلطان اويس است و او لشكر بسيار دارد و ما مشتى فقير بيچاره در اين مقام مىباشيم . اگر امير از سرما در فصل زمستان و سرما درگذرد و لشكر خود را نيز زحمت ندهد اولى باشد . امير ولى گفت مال چند ساله مىطلبم . پيشوايان بيرون آيند تا بازگردم و الّا ناموس مرا زيان دارد . اهل ساوه به جنگ پيش آمده ولى مىگفت كه اهل ساوه تصّور مىكنند كه من همچو الفىام كه سه سال آمده و ناگرفته بازگشت . من از اينجا برنخيزم تا مسخّر نسازم . بعد از دو هفته ، ساوه را به قهر و غلبه فتح كرد و مباركشاه دولى با زن و بچه در ساوه پنهان شد و باز مباركشاه پيدا آمده دختر خوب خود را به امير ولى داد و تربيت و عنايت يافت و خواجه على صفى « 1 » از قم مكتوبى به شاه محمود نوشت كه امير ولى ساوه را گرفته عازم قم خواهد شد . اگر از اصفهان مدد آيد شايد كه مقاومت توان نمود .
شاه محمود در جواب فرمود كه امير ولى چون ساوه گرفت و دختر مباركشاه به دست آورد همانا به قم نيايد و اگر آيد بايد كه او مردانه باشد كه مدد نيك خواهد رسيد و
هامش
( 1 ) . براى اطلاع بيشتر بر احوال اين مرد و خاندانش رجوع شود به مقالهء ارزنده آقاى مدرّسى طباطبائى در مجلهء بررسيهاى تاريخى سال هشتم شمارهء يك و دو .