متوجه سراپردهء عصمت پناه شد . خواجه علاء الدين اتابك بديهة اين قطعه گفت :
قطعه
تو آن سلطان دينى كز سر صدق * دعا گويند بعد از هر نمازت
اجل را دست كوته باد يا رب * ز عطف دامن عمر درازت
به زودى باد در ملك سليمان * سليمان آصف و محمود ايازت
دولتشاهو و اتباعش در سلك بندگان انتظام يافتند . اما گردن از حمل بار مذلت مىتافتند و در آن واقعه چون مورد رطاس راه خلاص و مناص نمىدانستند . پسينگاه روز جمعه ، در باغ هلالى « 1 » ، پاى غار اجتماعى ساخته قرار دادند كه دولتشاه پادشاه را طوى كرده در مجلس مقيد سازد . بل بساط مملكت را از ذات شريفش بپردازد و اركان دولتش به ايمان مغلظ متفق شدند . در همان زمان ، يكى از ايشان ، صفادار نام پيش پادشاه آمد و در خلوت روى در ديوار كرده تمام مواضعهء آن جماعت به عرض رسانيد .
پادشاه با امرا مشورت كرده قرار يافت كه گردنش را از گرانبارى سر خلاص دهند .
دولتشاه صباح به درگاه آمده او را با معدودى چند به خلوت درآوردند و دولتشاهو و برادرش عليشاه و باقى موافقان او را به ياسار رسانيدند
وَ ذلِكَ جَزاءُ الظَّالِمِينَ
« 2 » .
چون پادشاه خاطر از كار دولتشاه بپرداخت ، مملكت كرمان را بر اركان دولت منقسم ساخت . بلوك خبيص و احشام سجزى « 3 » و بلوچ بر سلطان مظفر الدين شبلى مقرر شد و ولايت شهر بابك بر امير معز الدين اصفهانشاه حواله رفت و كوبنان و بافق و بهاباد در اهتمام اختيار الدين حسن قرار يافت و دار الملك كرمان كه محل نشوونما و
هامش
( 1 ) . لابد منسوب بوده است به خواجه هلال ، اتابك سلطان شبلى .
( 2 ) . سورة المائدة 29 .
( 3 ) . ك : حشام سنجرى .