برادر امير زكريا معزول شده خواجه علاء الدين وزارت يافت . اما زياده نمانده و مريض شده درگذشت . « 1 »
مصرع
وان كيست كه درنگذرد از اين راه « 2 »
وقايع سنهء ثلاث و ستين و سبعمائه آمدن پادشاه تغلق تيمور به ماوراء النهر كرت ثانى
پادشاه تغلق تيمور باز متوجه ماوراء النهر شد و به خجند رسيده امير بايزيد انقياد نمود و امير بيان استقبال كرد و امير تيمور و امير حاجى برلاس به اردوى [ عالى ] « 3 » پيوستند . ناگاه پادشاه امير بايزيد را به قتل آورد و امير حاجى فرار كرده از جيحون عبور نمود ، به عزم خراسان « 4 » . امير تيمور كه با او بود باز تخلف نموده به اردوى بزرگ رفت و به سعى امير حميد كه دوست پدر امير صاحبقران بود ، الوس موروثى به دستور سابق سيورغال امير تيمور شد و پادشاه لشكرى به قصد امير حسين فرستاده
هامش
( 1 ) . ذيل جامع التواريخ ( به اختصار ) : « وزارت به امير نجيب الدين برادر امير زكريا داد و استيفاى مملكت به خواجه علاء الدين زردوز داد . اما معاملات بيشتر با خواجه علاء الدين بود و امير نجيب الدين را از وزارت و سليمان اتابك را از امارت ، سخن خواجه علاء الدين معزول كرد . » ص 192 .
( 2 ) . س : ندارد .
( 3 ) . س : همايون .
( 4 ) . حاشيه نسخه ف : « در ظفرنامه ، در خاتمهء كار امير حاجى آورده كه امير حاجى وهم و هراس به خود راه داده فرار اختيار كرده روى به ولايت كش نهاد و الوس خود را برداشته از آب جيحون بگذرانيد و از عقب او غلبهاى از لشكر جته كه به تكاميشى بيامدند و جنگى واقع شد و جوغام برلاس كشته شد و امير حاجى برلاس متوجه خراسان گشت و چون به خراشه رسيد كه قريهاى است از بلوك جوين از ولايت سبزوار ، جمعى از اشرار آنجا او را با برادرش ايدكوبى خبر گرفته به قتل رسانيدند و بعد از فتح خراسان از آثار انتقام صاحبقران گيتىستان پس از آنكه جماعتى از ايشان به تيغ قهر كشته شدند ، آن قريه به سيورغال و وارثان امير حاجى گشت و تا غايت اهالى اقطاع آنجا باركش و كارگذار ايشانند . » ( رك ظفرنامه شرف الدين على يزدى ج 1 ص 44 )