امير خضر انهزام يافته امير بايزيد به يمن مساعدت امير تيمور مظفر و منصور شد .
در اين اثنا ، خواست كه نسبت به امير تيمور غدرى انديشد . آن حضرت به ضمير منير دريافته ، به بهانهء رعاف « 1 » بينى گرفته از مجلس بيرون آمد و تركش بر پشت اسب بر ميان بست و چون آن حضرت براى كارهاى بزرگ معين بود ، توكل بر حضرت نعم الوكيل كرده در كنف عنايت ايزدى روى در بيابان نهاد و از درياى بلا به ساحل نجات رسيد . امير حاجى برلاس خبر يافته و كس فرستاده نصيحت كرد كه از آب آمويه نگذرد و لشكر چول كش را بيرون كرده به جانب زنده حشم و عبد الله رود و منغلاى باشد كه من امير جوغان را با لشكرى تمام به معاونت « 2 » مىفرستم . امير تيمور نصيحت شنيده به ترمذ رسيده و شيخ على جورچى را به يك حمله تا ترمذ كهنه دوانيد .
ذكر احوال ممالك آذربايجان در اين سال
سلطان اويس در تبريز خبر يافت كه تيمورتاش پسر ملك اشرف را كه جانى بيك به الوس اوزبك برده بود به خوارزم آمده و از آنجا به شيراز رفته و ولايت به ولايت گشته حالا در اخلاط پيش خضر شاه حاكم آن جاست و سر فضول « 3 » دارند . سلطان اويس به طرف آلاطاق روان شده خضر شاه تيمورتاش خرزاده « 4 » را گرفته پيش سلطان اويس فرستاد و شربت فنا چشيده سر او را روانهء تبريز كرد و هركس كه در خاطر نفاقى داشت مأيوس شد .
هامش
( 1 ) . ظفرنامه : به بهانهء رعاف دست پيشبينى گرفته بيرون آمد . » ( ص 43 )
( 2 ) . ايضا : « از پى او كس فرستاد كه عبد الله طايغو و زنده حشم پسر محمد خواجه اپردى انديشهء مخالفت در سر دارند . از آب عبور ننمايد و لشكر چول را جمع آورد و از اين جانب نيز جوغام را با انبوهى تمام از عقب خواهم فرستاد . » ص 43 .
( 3 ) . س : فضولى
( 4 ) . در ذيل جامع كلمهء « خرزاده » وجود ندارد . لابد چون ملك اشرف چوپانى را مردم اشرف خر مىخواندند ، مؤلف كتاب مطلع السعدين نيز او را « خرزاده » ياد كرده است .