تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى ) — صفحة 306

مساهمون:

ص٣٠٦
ولايت ييلاق و قشلاق كرده آسوده مىگذرانيدند و چون امير مبارز الدين بر كرمان مسلط شد و آن طايفه را به خويشى مشرف ساخت « 1 » . ايشان به هروقت آفتاب دولت خود را به ابر عصيان مىپوشيدند چنانچه تفصيل آن گذشت . باز در سنهء 754 چون شعاع آفتاب دولت شاه شجاع اطراف و اكناف آن ملك را منور ساخت و امراى اوغانى و جرمايى را در سايهء لواى ميمون آورده به انواع اصطناع نواخت و از جانبين اعتماد كرده بر آن عزم كه ديگر خلاف نكند . اما : بيت
خوى بد در طبيعتى كه نشست * نرود تا به روز مرگ از دست
چون شاه شجاع ، بر وفق فرمان پدر در سنهء 755 ، عازم شيراز شد و ايشان را همراه داشت ، در شهر بابك گرد ادبار بر چهرهء روزگار خود پاشيدند . فكر عاقبت‌انديش از ساحت ضميرشان خيمه به صحرا زد و به اعلان كلمهء كفران جرات نمودند و در مدت تسخير عراق پرواى نفاق و شقاق ايشان نبود . در اين وقت ، شاه شجاع با لشكرى در كثرت با ستاره قرين و در اتفاق مقارن پروين عزيمت حرب ايشان نمود . مخالفان چون به طلوع موكب همايون متيقن شدند ، جز التجا به محاصن حصين چاره نديدند و آفتاب رايات ظفر آيات از افق آن مواضع طالع شده عساكر منصور بر دامن آن كوهسار طناب اقامت درهم كشيدند و آن گروه دست در كمر كوه زده قامت جدال بالا دادند . در صدمهء نخست نسيم فتح و فيروزى از جانب جناب شجاعى وزيد . مصرع
صبح ظفر از مشرق اميد برآمد .
هامش
( 1 ) . جامع التواريخ حسنى : « و به جهت شاه شجاع دخترى از ايشان بخواست و از او فرزندان آمدند : سلطان اويس و سلطان شبلى و سلطان جهانگير و يك دختر سلطان پادشاه كه در حبالهء شاه يحيى بود . »
مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى ) — صفحة 306 | كمال الدين عبد الرزاق سمرقندى / عبدالحسين نوائى