تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى ) — صفحة 290

مساهمون:

ص٢٩٠
معهود درآمده يكى از ملازمان به اشارت او را آگاهى داد و او دريافته چون تير از كمان بيرون جست . امير شيخ تفحص نموده دانست كه كار از دست رفت . كسان به احضار او فرستاده رئيس جواب همه به تير و شمشير بازداده پنهان شد و كدخدايان محلهء موردستان اتفاق نموده مكتوبى از زبان رئيس ناصر الدين عمر بيرون فرستادند و جناب مبارزى را وعدهء تسليم شهر دادند چنانچه مذكور شد و لطيفه آن‌كه از اين مواضعه ، رئيس خبر نداشت . چون دروازهء موردستان گشادند و كسى از خويشان رئيس را به نام او پيش جناب مبارزى آوردند و جناب مبارزى حليهء ناصرى را معلوم داشت . فرمود كه تا رئيس ناصر الدين خود نيايد ما به شهر در نخواهيم آمد . رئيس را پيدا ساخته آوردند . كمانى سرخ قبضهء سبز در دست داشت و چند چوبه تير در ميان جناب مبارزى مسرور فرمود كه رئيس ناصر الدين عمر اين است نه آن‌كه شما آورديد و به مباركى به شهر درآمد و رئيس در ركاب او . ناگاه كلو محلهء دربندان نسبت به جناب مبارزى تعريضى كرد . رئيس دريافته ايمائى نمود . جناب مبارزى فرمود تا هم آن‌جا به قتل آورند و جناب مبارزى و خدمت ناصرى به مزار شيخ ابو شجاع منصور « 1 » رفتند و با يكديگر سوگند خوردند كه قصد يكديگر نكنند و از آن‌جا سوار شده به خانهء محمود شاهى نزول فرمود . ؛ فى الجمله ، چون امير مبارز الدين محمد مملكت شيراز مسخر ساخت ، خواص و عوام را به لواحظ نواخت و اكثر صناديد چون بيكچكاز و كلو فخر الدين و غيرهما را تربيت فرمود . هرچند از ظاهر حال اعيان ملك مخايل دولتخواهى دشمن تفرس مىنمود .
هامش
( 1 ) . صحيح شيخ ابو شجاع الحسين بن منصور است كه از مشايخ نام‌آور فارس بوده و در سال سيصد و پنجاه و يك درگذشته است ( رك شد الازار ص 64 ) .
مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى ) — صفحة 290 | كمال الدين عبد الرزاق سمرقندى / عبدالحسين نوائى