حاجى شمس قاسم « 1 » ، را كه در فايدهء مردم حاتم طى و معن زائده بودند و خويش رئيس ناصر الدين عمر و كلو محلهء باغنو به قتل آورد و شيرازيان از او متنفر شدند و مولانا عضد الدين عبد الرحمن روگردان شده به مظفريان پيوست . ديگر به وقت محاصره ، در جمعهء 6 « 2 » ربيع الاول سنهء 754 خواجه حاجى قوام الدين حسن وفات يافت و مثل او به كرم و خيرات در فارس ديگرى نبود و اين شاه بيت سلطان الشعرا ، مولانا شمس الدين محمد حافظ شيرازى رحمه الله كه :
نظم
درياى اخضر فلك و كشتى هلال * هستند غرق نعمت حاجى قوام ما
در مدح او كافى است و او چنان صاحب وجود بود كه در حالت محاصره ، امير شيخ از او استفسارى نمود . او اضافت دولت به خود كرده فرمود كه تا من باشم اين دولت برقرار باشد و فى الواقع چنان بود .
ديگر در ايامى كه لشكر دشمن اطراف شهر را محاصره داشت و هر روز رايت جنگ و جدال مىافراشت ، امير شيخ به عيش و عشرت مشغول بود تا غايتى كه در آن روز كه جناب مبارزى به موجب مواضعه از دروازهء موردستان درآمد و در شهر آواز نقارهء او تا آسمان برآمد ، امير شيخ ، مست لايعقل ، پرسيد كه اين چه آشوب است . گفتند نقارهء امير محمد مظفر است . گفت اين مردك ستيزهروى هنوز نرفته اينجاست .
ديگر پيش از آنكه شهر سپارند ، امير شيخ مقرر كرده بود كه چون صاحب اعظم ناصر الدين عمر كه از اكابر شيراز به وفور شجاعت و ظهور شهامت آراسته بود در مجلس درآيد و امير شيخ دست به طاقيه برد ، سرش بردارند . رئيس عمر به طريق
هامش
( 1 ) . نسخ : محاسم - اين حاج شمس الدين كلوا ( - پيشوا ، مهتر ) محلهء باغنو شيراز بود .
( 2 ) . ارقام در نسخهء ك نيامده .