تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى ) — صفحة 288

مساهمون:

ص٢٨٨
مستحفظ دروازهء كازرون بود التماس نمود كه او را از مضيق محاصره خلاص دهد . بنابر سوابق تربيت ، مولانا را راه داد كه بيرون رفته به معسكر مبارزى پيوست و از مقدم شريفش استبشار نمودند . و در اين اثنا رئيس ناصر الدين عمر كه از اكابر شيراز بود و كلومحلهء موردستان ، كسى فرستاد اظهار انقياد كرد و عرضه داشت كه چون از دروازها جنگ اندازند و اهل شهر به مدافعت مشغول شوند دروازهء مبارك موردستان را گشاده سپاه جناب مبارزى را درآرند . ثالث شوال سنهء 754 بدين مواضعه ، در وقتى كه نائرهء جدال در دروازها اشتعال داشت ، كسان رئيس ناصر الدين عمر فرمودند تا قتالان و دلاوران موردستان دويست سيصد مرد اصفهانى كه محافظت دروازه مىكردند بعضى را كشته و جمعى را بسته دروازهء بيرون را كه به سنگ و گچ برآورده بودند ويران ساخته جناب مبارزى را با جمعى خواص و متعاقب جلال الدين شاه شجاع را به شهر درآوردند و امير شيخ خواست كه به مدافعه قيام نمايد چون امواج بلا بالا گرفته بود و درياى عنا به اطراف محيط شده با جمعى از خواص و خدم و روىپوشان حرم بيرون رفته مىگفت : نظم
برداشتيم دل زاميدى كه داشتيم * بر برنداشتيم ز تخمى كه كاشتيم

ذكر استيصال امير جلال الدين شيخ ابو اسحق و استقلال امير مبارز الدين محمد در فارس و عراق

امير مبارز الدين محمد را پيش از فتح در شيراز چند واقعه روى نمود كه دليل سعادت او بود . يكى آن‌كه امير شيخ بىموجبى سيد امير حاج ضراب و