پادشاهانه اختصاص يافته حكومت ولايت خفرك و كوتوالى قلعهء سربند به او مفوض شد و قلعهء سربند بنائى است از غرايب و اساسى از عجايب ، عبرتنماى و هم دوربين و حيرتفزاى عقل مصلحتانديش . كوهى در ميان دريايى برآورده و جزيرهاى در گردابى به صنعت ترتيب داده . راست چون گوى زمين در ميان آب قرار گرفته يا كشتى در لجهء عمان لنگر انداخته « 1 » . چون مجد الدين قلعه را در تصرف آورد ، فرعون و ارخيال اليس لى ملك مصر و
هذِهِ الْأَنْهارُ تَجْرِي مِنْ تَحْتِي
« 2 » ، در دماغ ضلال راه داده قدم در راه عصيان نهاد . كدام عصيان ، چراغى در گذرگاه باد صرصر برافروخت و كيسهاى بر امانى باطل بردوخت . آب كه سبب حيات است موجب هلاك او شد و زلال كه نهال از فيض او سرسبز و شاداب شود ، درخت عمر او را از پاى درآورد و عقل هر زمان مىگفت :
نظم
اى كه بر چرخ ايمنى زنهار * تكيه بر آب كردهاى هشدار
جناب مبارزى از عصيان او واقف شده به سربند آمد و قلعه را حصار داد و مجد الدين گريخته به شيراز رفت و اهل قلعه در قيد اسار گرفتار شده بسيارى به تيغ انتقام گذشتند « 3 » و جناب [ مبارزى بعد از فتح قلعه عازم شيراز شده العود احمد
هامش
( 1 ) . در حاشيهء نسخ ف ، س : « گويند آن قلعه را به فرمان عضد الدوله ديلمى ساختند و به بند امير مشهور است و فى الواقع آن عمارت در عالم بدل ندارد و كاتب از مشاهده ثبت نمود . منه منه » . اما در نسخهء ك اين مطالب عينا در متن آمده است .
( 2 ) . سورة الزحرف 50
( 3 ) . مواهب ( به اختصار ) : « مجد الدين با پسر بزرگ در اثناى شب به شيراز گريخته بودند . پسرى ديگر كه در قلعه داشت با تمام متعلقان و اتباع در بند اسار افتادند و از ايشان چندان گروه به تيغ انتقام گذرانيد كه از خون كشته آن رودخانه حكايت بلغ السيل زباه مىراند » . ص 50 - در جامع التواريخ حسنى آمده : « پسر كوچك كه در سن هفت سالگى بود گرفتار شد و آن طفل را به دست خود مقتول گردانيد ! »