تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى ) — صفحة 280

مساهمون:

ص٢٨٠
شعر
و نهب نفوس اهل النهب اولى * لدى الشجعان من نهب القماش
املا مىفرمود .

ذكر عزيمت ملك معز الدين حسين به ماوراء النهر و از امير غزغن تربيت يافتن

چون امير غزغن به ماوراء النهر فرمود ، احوال ملك حسين تراجع نمود و رفعت قدر او نقصان يافته امراى غورى مسلط شدند و خواستند كه برادرش ملك باقر را به جاى او نصب كنند . « 1 » روزى ملك از بستان سراسو شده احساس كرد كه غوريان قصد او دارند . در اين حال ، تدبيرى به خاطرش آمده ديد كه جمعى مغولان اسبى چند از باد غيس آورده خريد و فروخت مىكنند . نظر او بر ايشان افتاده غوريان را گفت اين مغولان را غارت كنيد . غورى كه نام غارت شنيد او را پرواى خير و شر نماند . ملك كوچهء غلطى داده متوجهء اسكلجه « 2 » شد و آن قلعه‌اى است در جنوب هرات مايل به غربى كه اجداد كرام ملك ساخته‌اند و در اين وقت به مردان كار و ذخيرهء بسيار و حوضهاى آب خوشگوار مشحون بود . غوريان ملك باقر را بر تخت نشانده ملك حسين از اسكلجه بيرون آمد و به موجب وعده‌اى كه با امير غزغن داشت عازم « 3 » ماوراء النهر شد و به آن حدود رسيده امير غزغن در شكار بود با مردم اندك و با ملك پنجاه سوار نامدار بود . امير غزغن از دور ديده و دانسته با خواص خود گفت كه ملك در عجب محلى پيش آمد . ملك فرود آمد . مجموع سلاح گشاد و با دو نوكر پيش رفته
هامش
( 1 ) . ظفرنامه : « و ملك اين معنى دريافت و قدرت بر دفع آن نداشت و خود را به صنعت نگاه مىداشت . » ص 28 ( 2 ) . ايضا : اشكلچه . ( 3 ) . س : متوجه .