تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى ) — صفحة 281

مساهمون:

ص٢٨١
سلام كرد و خواست كه دستبوس كند . امير غزغن او را در آغوش كشيده به تازه‌رويى تمام رسيد و گفت دشمنى تو مردانه بود و دوستى تو مردانه است و نوازش بسيار فرمود و ملك احوال تسلط غوريان و قصد او داشته امير گفت اگر خداى تعالى توفيق بخشد ترا به مملكت تو رسانم و كمال اهتمام به جاى ميآورد . اما امرا سخنان تلخ مذاق در صورت اشفاق اطلاق مىكردند و زهر در شربت مىريخت و شرنگ با شهد مىآميخت و ملك را جز احتمال آن مرارت و مصابرت بر آن حرقت چاره نبود . امرا در قصد ملك متفق شده گفتند بعد از قتل او امير با ما چه خواهد كرد . امير غزغن دريافته ملك را خواند و گفت مرا اختيار نماند . هم امشب عازم مملكت خود شو ملك دعا كرده و خيرباد نموده چون نور باصره از مطالعهء اجسام و مشاهدهء اشخاص معزول شد . ملك اسب سياهى نامدار داشت . بر آن سوار شده چون باد كه صحرا پيمايد و چون سيل كه هامون نوردد ، به چند روز معدود ، از ماوراء النهر به خراسان آمد و هم در روز به شهر و حصار درآمده و بر مسند حكومت نشسته كس فرستاد و ملك باقر را گرفته در قلعه‌اى بند كرد و بعد از چندگاه ملك باقر خلاص شده به جانب فارس رفت و تا اكنون در آن ديار فرزند او داخل رعايا هستند . و ملك حسين بار ديگر در حكومت هرات تمكن يافته روى به ضبط مملكت آورد و اعانت اوليا و اهانت اعدا فرمود . تدارك خللها به نيكوترين صورتى نمود و مجموع اهالى هرات بل مملكت خراسان به ميامن طلعت و افاضت معدلت او چون روزه‌دار به رؤيت هلال و مهجور به لذت وصال و تشنه به شربت زلال خرم و شادمان شدند و فتانان را مقهور ساخته مواضع ويران را معمور گردانيد و كارها بر اصل قرار گرفت .

ذكر كشته شدن پادشاه طغا تيمور خان

چون يحيى كراوى حاكم سربداران شد ، چند كرت طغاتيمور خان او را به ايلى
مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى ) — صفحة 281 | كمال الدين عبد الرزاق سمرقندى / عبدالحسين نوائى