تنها بر بارهء تندخوى كه در شب از خيل خيال رميدى و در روز از نسيم شمال جهيدى ، به سوى دشمنان تاخت و خود را نهنگآسا در امواج درياى حرب انداخت و جناب مبارزى از قلبگاه تكبير گفته آيت
كَمْ مِنْ فِئَةٍ قَلِيلَةٍ غَلَبَتْ فِئَةً كَثِيرَةً بِإِذْنِ اللَّهِ
« 1 » ، مىخواند و رستم ميدان ظفر شاه مظفر بنيان ثبات دشمنان را به باد حملهء آتش آهنگ مزلزل گردانيد و تن خاكى ايشان را به آب تيغ سرسبز به فنا رسانيد .
مصرع
باغ ملك از جويبار تيغ سبزش خورده آب
در اثناى كروفر ، يكى از بهادران شيراز بر بارهء تندخوى شاه شجاع چماقى زد چنانكه سر و دستافشانده قرار و آرام نمىگرفت . شاه پياده شده چندان جنگ كرد كه از خندهء تيغش چهرهء ظفر خندان شد و از ابتسام حسامش مناسم دولت در تبسم آمد نسيم فيروزى از طرف مبارزى وزيد . امراى شيراز ، محمد على اتابك و يحيى كوچك و حسام الدين جاندار ، در قيد اسار آمدند و باقى از هم ريخته و بيكجكاز و كيقباد گريخته سايهء خويش را لشكر جرار مىديدند و از خيال شمشير آخته بر سر خود مىرميدند . از ده يكى و از بسيار اندكى جان به سلامت برد و جناب مبارزى سنت نماز فتح ادا كرده احوال شاه شجاع پرسيد و بعد از فرصتى به پدر رسيده حال رزمگاه و كيفيت عثرت « 2 » جواد شرح داد و چندان مال از آن فتح سپاه جناب مبارزى گرفتند كه محاسب و هم از عقود ضبط آن عاجز بود « 3 » و راى بلند مبارزى مضمون :
هامش
( 1 ) . سورة البقرة 250
( 2 ) . عثرت بالفتح به معناى به سر درآمدن است و جواد به معناى اسب نيكوروى ( منتهى الارب ) .
( 3 ) . تاريخ محمود كتبى : « چنانچه امير مبارز الدين در شيراز در رباط شيخ ابو عبد الله محمد بن خفيف با مولاناى اعظم سعيد مغفور مولانا سعد الدين كازرونى محدث حكايت كرد كه از يك جنگ مرصع كيقباد هفتاد سوار تربيت كردم . » جامع التواريخ حسنى هم اضافه دارد « و به در شيراز آوردم » .