يحيى كراوى حاكم شد و او شجاع و متهور بود .
وقايع سنهء ثلاث و خمسين و سبعمائه
امير شيخ ابو اسحق لشكر گران از شيراز به جانب كرمان فرستاد و امير بيكجكاز كه از امراى معتبر روم بود و شكوهمند و دلير و فرزانه و چندگاه خدمت ملك اشرف كرده و به توهمى از او جدا شده پيش امير شيخ آمد . خدمتش قباى امارت بر بالاى او راست يافته كفالت امور و تقدم جمهور به حسن دورايت او گذاشت به تصور آنكه به قوت بازوى او ابواب آمال توان گشاد و به وسيلت جلادت او به پيشگاه مراد نزول توان كرد .
بنابرآن ، بيكچگاز و برادرزادهء خود كيقباد را با لشكرى كه از بريق تيغ و تركشان ديدهء آفتاب خيرگى يافت و از غبار موكبشان آينهء سپهر تيرگى پذيرفت روان ساخت .
امير مبارز الدين محمد با سپاهى ، كه از صدمهء قهرشان دم صبح در سينهء شام شكستى و از نهيب تيغشان خنجر آفتاب در نيام ظلام پنهان شدى ، به طرف رفسنجان كه سر راه ايشان بود نهضت نمود و به اجتماع لشكر اطراف فرمان فرمود و مردم اوغانى و جرمايى را احضار كرده تشريفات و انعامات ارزانى داشت و فرمود كه درياى معركه گردابى است كه از نفوس كرام موج زند و آسيايى كه به خون عزيزان گردد . شرط آن است كه خواطر و ضماير از غبار تغير و گرد كدورت پاك و صافى باشد تا صبح سعادت از مطلع عنايت تابان شود .
نظم
گرانمايگان سپه را بخواند * گرامى كنان هر يكى را نشاند
در انجمن كاردانان دهر * ز فرهنگ شه برگرفتند بهر