تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى ) — صفحة 274

مساهمون:

ص٢٧٤
حق نمك خاندان نگه نداشتى . احمد اياز گفت تا اقبال يار بود « 1 » كار من بر وفق مزاج مربيان و ولىنعمتان بازمىخواند و در اين ايام بخت از من برگشت و اقبال مرا پشت داد . كارى از من در وجود آمد كه در دنيا بدنام و در آخرت گرفتار شدم . سلطان او را سپرده اواخر جمادى الاخرى رايات فيروز فيروزشاهى به دار الملك دهلى درآمد و سلطنت هند بر او قرار يافت .

ذكر احوال ملك اشرف

ملك اشرف ، بهار از قراباغ ، به آب ارس گذشته در اسكى شهر خبر آمد كه دلو با يزيد برگشته ياغى شده . كسى به طلب او فرستاده التفات نكرد [ جمعى دلاوران را روان كرد و جنگ كرده كارى ميسر نشد . ] « 2 » پنجاه روز در موغان بدين جهت مانده هرچند مردم جنگى فرستاد فايده نداد . عازم تبريز شد و زر بىمر به لشكريان داده امراى نامدار به حرب نامزد كرد ، از جمله بغتيمور امير قشون . دلو بايزيد « 3 » او را به زخم چماق از اسب انداخته و گوسفندوار بر شكم اسب بسته مىدوانيد و جنگ مىكرد . ملك اشرف البى را به عراق عجم فرستاده [ بود ] « 4 » او را خوانده و استعداد تمام داده بر سر دلو بايزيد فرستاد . ايشان با هم موافق شده اظهار مخالفت كردند . ملك اشرف از استماع اين خبر سراسيمه گشت و لشكر اطراف جمع آورده ازدحامى عظيم شد و مواجب و مرسومات داده مجال شمردن زر نبود همچنان به هميان ، هر خريطه هزار دينار ، پيش مردم مىانداختند . ملك اشرف به يراق عظيم توجه نمود و از اتفاقات حسنه ، همان روز كه اشرف عزم آن طرف كرد ، ميان دلو بايزيد و البى بىجنگ تفرقه واقع شد . دلو بايزيد
هامش
( 1 ) . س : يارم . ( 2 ) . ذيل جامع التواريخ : [ جمعى از امرا را بر سر او فرستاد و ايشان رفتند جنگى كردند ميسر نشد . ] ( 3 ) . ايضا : « از امراى قوشون توقتمور غلام را دلو بايزيد به زخم چماق از اسب بينداخت » ( 4 ) . تكميل از ذيل جامع التواريخ