دستهء شمشير بر زمين نهاد و سر شمشير بر شكم خود را كشت . چون حق ولىنعمت نگاه نداشت نه دنيا يافت و نه آخرت و البى خود را در بيغولهاى انداخت و امرا كه در برابرشان بودند آگاه شده بر سر ايشان تاختند و سر هر دو را جدا ساخته پيش اشرف فرستادند و او شادمان شده امرا را ترتيب فرمود و سرهاى مخالفان بر تخته نهاده گرد مملكت گردانيد و ملك اشرف بعد از اين در ربع رشيدى ساكن شده « 1 » آن را فصيلى و خندقى ساخت و اكابر و اشراف و محترفه و اصناف مملكت آذربايجان را حكم كرد كه در ربع رشيدى آورند و هركه را دست دهد عمارتى سازد و الا در مساجد و مدارس و خانقاه و دار الشفاء و دار الجماعه مقيم شوند . مردم در آن مواضع و باغچهها چندان غلبه كردند كه جا بر ايشان تنگ شده و ملك اشرف در خانهء تاريك نشسته بود « 2 » و در مأكول و مشروب احتياط مىنمود و مرغ و گوسفند در برابر او مىكشتند « 3 » و سقا در خمچينى پيش او آب مىريخت و از آن آب مشربه پر كرده مىخورد و توهم او از آن بود كه از همه ملازمان كسى نزديك كشته بود و پنج هزار مرد « 4 » را مرسوم مىداد كه دايم بر در خانه باشند و ملازمان و ايناقان شب و روز در خانه بودند كه از آنجا زنجيرى به خانهء خود برده آويخته بود كه هركه آن زنجير حركت دهد او واقف شود و او به غور حال او رسد و نام آن زنجير « 5 » زنجير عدل نهاده و زنگها بر آن بسته و اصحاب ديوان و بيتكچيان در برابر او ديوان مىداشتند . مقصود آنكه دائم بر در خانه غلبه باشد و دائم اميرى يا خواجهاى گرفتى و به قلعه فرستادى و هر سال اركان دولت تغيير مىكرد و ملك اشرف
هامش
( 1 ) . ذيل : « حكم كرد كه خانهها به ربع رشيدى آورند . مجموع خانه آنجا آوردند و هركه را دست مىداد خانه مىساخت . »
( 2 ) . ايضا : « در خانهء تاريك نشستى و توهمى عظيم داشت . . . »
( 3 ) . ايضا : « و باورچيان ( - آشپزان ) مأكول او را در برابر پختندى و مرغ برابر او كشتندى و خم در برابر او نهاده سقائى . . . »
( 4 ) . ذيل : پنجاه هزار .
( 5 ) . ك : نام او زنجير عدل .