شدند و امير خسرو در تهنيت اين جلوس مىگويد :
نظم
منت ايزد را كه شه بر تخت سلطانى نشست * در دماغ مملكت باد سليمانى نشست « 1 »
و چون به سيوستان رسيد ، ساكنان آن موضع را نواخته در جميع منازل رعايا را تربيت و عنايت فرمود و در اوجه شنيد كه احمد اياز كه وزير سلطان محمد شاه بود و دهلى را به او سپرده چون خبر واقعه شنيده كودكى پنج ساله مجهول النسب را پيدا كرده كه اين پسر سلطان است و چون بازى بچگان آن كودك را بر تخت نشانده كه اين پادشاه است و اكابر دهلى تعجب مىنمودند كه باوجود سلطان فيروز شاه كه عمزاده و ولىعهد است احمد اياز كه سن او از هشتاد گذشته امرى غريب ارتكاب كرده در فتحآباد جمعى از اعيان دهلى چون دولت و اقبال استقبال [ نموده در هانسى گروهى كه انصار احمد اياز بودند با تيغ و كفن پيش آمدند و احمد اياز نزديك شهر ] « 2 » سر محلوق برهنه كرده رسيد . فرمان شد كه از آن خرف مردك پرسند كه اين حركت چرا كردى و
هامش
( 1 ) . در حاشيهء نسخهء ك آمده است : « وفات امير خسرو در شهور سنهء خمس و عشرين و سبعمائه و دو تاريخ ( كلمه يا كلماتى در صحافى از بين رفته كه شايد چنين بوده : ) خواجه حسن خيلى يافتهشد « عديم المثل » يك تاريخ او * وان دگر شد « طوطى شكر مقال »( كلمهء اخير از بين رفته ) و حال آنكه وى اين قصيده را به نام معز الدين كيقباد بن . . . بن الغ خان گفته :« شه معز الدين و الدنيا كه از ديو . . . * نام او برنامهء دولت بعنوانى نشست
كيقباد آن گوهر تاج كيان كز زخم [ تيغ ] * باج از ايران ستد بر تخت [ سلطانى ] نشست .اين اشارت صحيح است و امير خسرو دهلوى كه در سال 651 هجرى به دنيا آمده در ربيع الاول سال 725 در سال جلوس سلطان محمد بن تغلق ( 720 تا 725 ه ) وفات يافته . اين معز الدين كيقباد از سلاطين مملوك دهلى است كه از سال 686 تا 689 سلطنت داشته است .
( 2 ) . ك : ندارد .