تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى ) — صفحة 270

مساهمون:

ص٢٧٠
گهى دار دار و گهى گير گير * زمين پركمان شد هوا پر ز تير
خون از تيغ چون باران از ميغ مىباريد و نوك سنان صخره شكاف جگر و سينهء اعادى مىدريد . سپاه ملك بعد از كوشش بسيار فرار نمودند و سلك جمعيت ايشان پريشان شده روى به شهر آوردند و آب از پس پشت انداخته بودند . اكثر در آن وحل تلف شدند . ملك به شهر درآمد و سپاه او در كوچه باغها جنگهاى مردانه كردند و سرهاى كوچه ضبط نموده لشكر غزغنى را در ديوار بست راه ندادند و دروازه‌ها و باروها محكم ساخته روزها جنگ انداختند . نظم
چهل روز و شب جنگ و پيكار بود * زمين پر ز خون و هوا تار بود
و شهر چنان نبود كه زود مسخر شود . امرا پيش امير غزغن عرضه داشتند كه اگر خاطر امير ملتفت فتح اين شهر است ، ديگر سال « 1 » بگاه‌تر بيائيم و قصه به آخر رسانيم و سفرا تردد كرده مقرر شد كه ملك اندك سورى دهد و امير عزيمت نمايد « 2 » . امير غزغن فى الواقع اميرى عادل و حاكمى رحيم دل بود . چون محاصره امتدادى يافت و خود از آمدن پشيمان بود گفت چندين مردم نيك از طرفين تلف شدند و رعايا پايمال لشكر بلا گشتند و به سخن صاحب غرضان به ولايت ملك آمدم و اگرنه مرا با ملك خصومتى قديم و جديد نبود .
هامش
( 1 ) . س : سال ديگر . ( 2 ) . ظفرنامه ( ص 27 ) : « چون ملك از مضيق محاصره در تنگ بود اكابر و اشراف شهر را در ميان داشت كه قضيه به مصالحت رسانند ، مبنى بر اين‌كه ملك درين محل ايشان را خدمتى كند و سال ديگر احرام اخلاص بسته به درگاه خان و امير غزغن رود و عذر جرايم و تقصيرات گذشته بخواهد » .