تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى ) — صفحة 269

مساهمون:

ص٢٦٩
[ با ] سى هزار سوار از درهء باشتان درآمده به كهدستان فرود آمد و آن روز آن‌جا بوده روز ديگر با پادشاه بايان قولى و امير ستلمش و امير الجايتو در دامن گازرگاه بالاى پشته‌اى بلند برآمدند و لشكر ملك را احتياط نموده امير غزغن فرمود كه اين تاجيك « 1 » شيوه جنگ نمىدادند و زود شكسته خواهد شد . بدان جهت كه ما از بالا روى به ايشان داريم و ايشان از پايان روى به بالا و ديگر در محل طلوع آفتاب برابر خود را احتياط نتوانند كرد و ما را آفتاب از پس پشت باشد . « 2 » ديگر در هرات باد از طرف شمال مىآيد . چون گرد سم اسبان پيدا شود ايشان نخواهند ديد كه از مقابل تيغ و تير چگونه مىرسد . روز ديگر مردم خود را بر جنگ دلير گردانيده گفت : نظم
چو خورشيد فردا درخشان شود * ز خون سنگ لعل بدخشان شود همه تن به تيغ و به پيكان دهيم * به نام و به ناموس تا جان دهيم چو انجام از دهر بركندگى است « 3 » * نكونام مردن به از زندگى است
امير غزغن سپاه خود را اشارت كرد و لشكر او عنان به باد پايان داده به يك بار حمله كردند و از طرف ملك به مقاومت قيام نمودند . از صحيفهء تيغ آسمان‌گون سيلاب خون روان شد و از برق خنجر خورشيد پيكر شعلهء جانستان عيان گشت . جنگى واقع شد كه در هيچ كارنامه مثل آن كسى ياد ندارد و از زبان هيچ خامه نظير آن مكتوب نشده . نظم
دو لشكر به يكديگر آميختند * ز كين رشتهء مهر بگسيختند
هامش
( 1 ) . ظفرنامه : تازيك . ( 2 ) . ايضا : « چون آفتاب طلوع كند بر چشمهاى ايشان خواهد تافت و مقابل خود را نيك نبينند » . ( 3 ) . ك : پركندگى .