ملك حسين چند نوبت لشكر تا كنار آمويه آورده و اسير و برده برده حالا يراق چيست .
امير الجايتو و امير ستلمش و شاهان بدخشان و غيرهم زانو زده عرضه داشتند كه هرچه حكم شود كمر بندگى بر ميان جان بسته به تقديم رسانيم . امير غزغن آفرين كرده لشكر عرض داد و جيبا و آلات نبرد « 1 » احتياط نمود و با سپاهى خونخوار چون امواج بحار زخار از ظاهر بلخ به صوب خراسان روان شد و از اين طرف ملك خبر يافته امير آخور را با سيصد سوار مقرر كرد كه هرجا كه توانند روند و روزبهروز اخبار اخبار كنند .
امير آخور در كنار آب مرغاب « 2 » خبر تحقيق كرده بازآمد و ملك را آگاه ساخت كه
مصرع
غزاغن سپهدار توران رسيد . « 3 »
ملك با اعيان ملك مشورت كرد راى بر آن قرار گرفت كه پشت به ديوار بست كرده روى به دشمن آورند .
نظم
بكوشيم در جنگ مردانهوار * چه انديشه از لشكر بىشمار
و از جانب شرقى و شمالى هرات از قريهء بوى مرغ « 4 » تا النگ كهدستان ، ديوارى كشيدند و مجارى و منافذ آن گرفته « 5 » و لشكرها جمع كرده ساز و آلات جنگ از شهر بيرون آوردند . ملك حسين چهار هزار سوار و ده دوازده هزار پياده داشت و امير غزغن
هامش
( 1 ) . ف : حرب .
( 2 ) . س : مرغان .
( 3 ) . اين مصرع قسمت اول از سه بيت شعرى است كه در ظفرنامه آمده و مصرع دوم چنين است :
ز توران به ايران سپاهى كشيد .
( 4 ) . ك : يومدع - ظفرنامه شرف الدين يزدى ( چاپ محمد عباسىلو ) : پاى مرغ
( 5 ) . ظفرنامه : « از جانب شرقى شهر از پاى مرغ تا كهدستان ديوارى بكشيدند و خندقى فروبردند ( ص 26 ) .