تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى ) — صفحة 266

مساهمون:

ص٢٦٦
قريب سه فرسخ باشد برمىآمد . اكابر يزد چون آن سعى و اجتهاد ديدند ، به دل و جان به دفع حادثه قيام نمودند . بيرونيان به ترتيب پل روان روزگارى صرف كردند و از شهر كمين گشاده آتش در آن زدند و مدتى به ساختن عراده و منجنيق به سر بردند . به هيچ نوع راهى نگشود و بعد از محاصره تير رعدى « 1 » به كرمان بردند يك شتر به قوت ميكشيد . چون كار از دستيارى تير و كمان و معاونت سيف و سنان برنيامد خواستند كه به مرقات حيلت بر ذروهء مراد ترقى نمايند و به ذريعت مكيدت به ساحت مقصود نزول كنند . از مخيم خويش نقبى بنياد كردند كه در ميان شهر بيرون آيد . شاه مظفر اطلاع يافته محاذى آن نقبى فرمود و از طرفين به هم رسيده بيرونيان تمام آلات و ادوات گذاشته گريختند . امير شيخ چون ديد كه كارى ميسر نمىشود به جانب شيراز بازگشت و هوا سرد شده از تواتر برفهاى مترادف تمام راهها بسته گشت و افراط برودت راه صادر و وارد فروبسته و از هيچ‌جا غله به يزد نيامد و اطراف به واسطهء لشكر بيگانه خراب شده بود . بدين جهات قحط و غلائى روى نمود كه بىشبهه آدمى آدمى را خورد . سپهر برين از بام تا شام به قرصى قناعت كرده آن را نيز از نظر گرسنگان به رداى ابر مىپوشيد و از تنور خورشيد هر شب گرده‌اى برآورده از چشم مردم نهان مىداشت . به هر گوشه ، جانى به نانى مىدادند و كسى التفاتى نمىكرد و به هر طرف ، شريفى به رغيفى « 2 » مىفروختند و كسى نمىخريد . اموات را جز لباس جوع كفن نرسيد و حفر قبر ميسر نگرديد .

وقايع سنه اثنين و خمسين و سبعمائه ذكر لشكر كشيدن امير غزغن به جانب خراسان

امير غزغن لشكر گران از ماوراء النهر ، به خراسان كشيد و سببش آن بود كه
هامش
( 1 ) . ف : نيز رعدى . ( 2 ) . رغيف به معناى گرده نان است ( منتهى الارب ) .