ذكر لشكر كشيدن امير جمال الدين شيخ ابو اسحق به جانب يزد
امير شيخ ابو اسحق با لشكرى كه فضاى بيدا از كثرت افواج آن به ستوه آيد عازم محاصرهء دار العباد يزد شد .
شعر
بجيش جاش بالفرسان حتى * ظننت البر بحرا من سلاح
و شاه مظفر آگاه شده اول تدبير صواب آن كرد كه شاه نصرة الدين « 1 » و متعلقان را از حصن حصين ميبد به يزد طلبيد تا رعيت رغبت موافقت نمايند . چه در اين حال ملوك متعلقان را در قلاع مستحكم گردانند . اما چون از دشمن هرچند قوى بود انديشه نداشت فرزندان خود را با رعايا يكسان ساخت .
امير شيخ در « 2 » اوايل رمضان به حوالى يزد آمد . دليران سپاهش كه هنگام جنگ چنگ در كمر كوه مىزدند و گاه مصاف از شير شرزه و پلنگ زود آهنگ بازنمىخوردند به طرف دروازهء سعادت كه دولت خانهء مبارزى بود حمله كردند . شاه مظفر تيغ مردانگى از نيام برآورده سپر امتناع در روى كشيد و چون برق بر ايشان زد و در صدمهء نخسث ايلنگى « 3 » كه از امراى شيراز به شيردلى موسوم بود با جمعى دلاوران به قتل آمد .
بقايا را چون تشنگان از مشرب خوشگوار رانده بازگردانيد . اعدا چون دندان طمع شكسته و خاطر مراد خسته يافتند ، بناى مطلوب بر محاصره و استمداد لشكر اطراف نهادند . شاه مظفر دروازهها به نام دليران لشكر مقرر كرده از راحت و خواب اجتناب نمود . هر شب يك نوبت سواره گرد تمام فصيل مىگشت و يك نوبت گرد بارو كه
هامش
( 1 ) . ف : شاه نصرة - ك : شاه نصر الدين - منظور همان شاه نصرة الدين يحيى فرزند امير شرف الدين مظفر است .
( 2 ) . ك ، س : اوايل رمضان
( 3 ) . مواهب : ايلبگ - جامع التواريخ حسنى : ايلنگر - حافظ ابرو : ايلنگى :