آذربايجان گشته در اوجان نزول كرد . قاضى شمس الدين و خواجه غياث الدين شكر لب و سلطان شاه سراوى و يحيى و امير محمود و خواجه عبد الحى و دلو جوهر [ در قلعهء النجق « 1 » بودند . عادلشاه اختاچى را فرستاد تا همه را به قتل آورد الا عبد الحى و دلو جوهر را به درآورده ] به قلعهء اموك « 2 » كه در كردستان بر كنار درياچه ارجغن است « 3 » بردند و به موسى جيجى « 4 » كه كوتوال آن قلعه بود سپردند . موسى جيجى عبد الحى را احترام تمام نمود . آن نازنين « 5 » مكتوبى به اشرف نوشت كه جيجى از محافظت قلعه غافل است . مباد كردان قصد قلعه كنند . ملك اشرف موسى جيجى را آورده عقوبت بسيار كرد . آن مسكين فرياد برآورد كه گناه من چيست . ملك اشرف مكتوب خواجه به او نمود و بازش تربيت كرده به قلعه فرستاد . موسى جيجى عبد الحى را در خانهاى تاريك مقيد كرده در آن به سنگ و گچ برآورد و هر روز از سوراخ دو نان به او مىداد تا وفات كرد .
و ملك اشرف ، در وقتى كه ظلم او به غايت رسيده ، از اوجان به طلب مولانا نظام الدين عضدى ( ؟ ) « 6 » رحمه الله فرستاد و جناب مولوى از تبريز پياده به اوجان رفت و ملك اشرف استقبال كرده عذرخواهى نمود و عهد كرد كه معاش به قاعدهء معدلت كند و گفت مىبايد كه مردم را از ما ايمن گردانى . مولانا در جواب آن ستمكار فرمود كه بر سخن تو اعتماد نيست . فى الحال عازم تبريز شد و اشرف به تبريز آمده بعد از دو ماه به قراباغ رفت .
هامش
( 1 ) . ك : آلنجق
( 2 ) . ك : آموك - ذيل جامع التواريخ : موك
( 3 ) . ك : ارجغين - س : رحعين - كلمات « بر كنار درياچه ارجغن » در ذيل جامع التواريخ نيست .
( 4 ) . ك : موسى حبحى - س . موسى حنحى - از ذيل جامع التواريخ نيز ضبط صحيح اين كلمه به دست نمىآيد ( ص 181 )
( 5 ) . ك : نازنين - ف . نانين - ذيل جامع التواريخ : « و خواجه عبد الحى مكتوبى . . . »
( 6 ) . ك : عفيرى - س . عفرى - ذيل . عورى