سلطان كريم محمد شاه جونه ، لشكرى از طرف هندوستان جمع كرده به گجرات رفت و آن نواحى را تا كنار دريا به تصرف آورده مضبوط ساخت .
وقايع سنهء خمسين و سبعمائه
ملك اشرف خواجه عبد الحى وزير را در قراباغ گرفته در قلعهء كلين « 1 » حبس كرده و مسعود دامغانى داماد وزير [ را ] كه با لطف انشا خط خوب داشت وزارت داد و عبد الحى را آورده « 2 » پيش كيا اسماعيل رودبارى فرستاد تا در قلعهء الموت محبوس دارد . كيا اسماعيل احترام تمام نموده از خويشان خود دخترى به وزير داد . ملك اشرف چون دانست كه عبد الحى را كيانيكو مىدارد ، از فرستادن پشيمان شده انديشه كرد كه اگر او را طلب دارد كيا نخواهد داد . فرزندان و متعلقان او را انعام و تربيت فرمود و ايشان صورت حال اعلام مىكردند . « 3 » بعد از مدتى ملك اشرف مكتوبى به خط مغولى نوشته مصحوب بحرى فراش كه معتبر او بود پيش وزير فرستاد . مضمون آنكه تا او رفته احوال مملكت و نوكران نامضبوط است . بايد كه در صحبت بحرى متوجه شود .
وزير بحرى را رعايت كرده عزيمت نمود . كيا اسماعيل گفت بر ملك اشرف اعتماد نيست و او ترا از پيش من نمىتواند برد . وزير نشنيد و روان شد . بحرى آمده خبر كرد .
اشرف گفت او را به خانهء خود فرودآور و بگوى كه فردا ترا طلب خواهد داشت . « 4 » وزير در خانهء بحرى بزرگانه بر بالش تكيه زد و اشرف ظالم از بام خانه او را ديد . بحرى را گفت او را به قلعهء النجق بر بحرى پوستين از دوش او كشيد و كولى « 5 » در او پوشانيده به قلعهء
هامش
( 1 ) . ك . كلن - س . كلبن - ذيل جامع التواريخ . كلنه .
( 2 ) . ذيل جامع التواريخ : « و چون از قراباغ مراجعت كرد ، در فروع اوجان منزل كرد عبد الحى را » ص 180
( 3 ) . ايضا : « خواجه عبد الحى آنجا مسجدى نيكو بساخت و با امراى گيلان مراسله مىكرد و پيوسته بر ملك اشرف مىنوشت كه تمام گيلان را به جهت تو مسخر كردم . »
( 4 ) . ايضا : و تربيت خواهد فرمود و وزارت خواهد داد .
( 5 ) . كول پوستينى است كه از پوست گوسفندان پير سازند ( رك فرهنگ جهانگيرى ) .