تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى ) — صفحة 257

مساهمون:

ص٢٥٧
استمداد نمود . امير مبارز الدين با لشكرى گران آهنگ اصفهان كرد « 1 » و مولانا ركن الدين هروى كه مداح جناب مبارزى بود در [ قصيده‌اى ] اشارت بدين معنى دارد . « 2 » نظم
چو ضرب تيغ تو آوازه در عراق افكند * مقام عيش تو بايد كه اصفهان باشد
جمعى امراى اوغانى به منغلاى روان كرده امير شيخ على اولاغ ملازم بود . در منزل ورزنه بعضى مردم اوغان شيوهء عصيان ياد آورده به طريق ادبار برگشتند . « 3 » جناب مبارزى خبر يافته شيخ على اولاغ را با ديگر بىباكان كار ساخته فى الحال به خود از پى طايفهء برگشته روز به جانب قهستان روان شد و همه را گرفته به دار البوار فرستاد و حكم فرمود كه در اطراف مملكت مبارزى تيغ از آن طايفه دريغ ندارند . مقارن اين حال آيتمور « 4 » كه سرآمد ميدان دلاورى بود ، از امير شيخ ابو اسحق اعراض نموده در سلك بندگان جناب مبارزى انتظام يافت و به عواطف پادشاهانه مخصوص گشته با مواجب كرامند معين شد . و چون خبر عصيان اوغان به كرمان رسيد ، شاه شجاع بقيهء سرداران را چنان به حسن تدبير در قبضهء تسخير آورد كه عقل پير را از لطف انديشه و تدبير آن جوان انگشت تحير در دهان ماند و بر وفق فرمان عرضهء تيغ فنا شدند و قاصدى به جانب اصفهان رفت كه هركه از آن طايفه يابند كار سازند و اتفاقا قاصد بر اسب شيخ على اولاغ سوار بود . اوغانيان از دور اسب را شناخته بر ظهور طلايع نكبت اطلاع
هامش
( 1 ) . مواهب : « چون ايشان به نزديك اصفهان رسيدند ، حضرت خلافت پناه از دار الملك كرمان عزيمت عراق فرموده روى به آن ديار آورد . » ( به اختصار ص 197 ) ( 2 ) . ايضا : در قصيده‌اى كه در پايهء سرير اعلى به عرض رسانده . . . » ( 3 ) . مواهب ( به اختصار ) : « امراى اوغانى و جرمايى ملازم رايات گشتند و لشكر اطراف روانه شدند . چون به خطهء يزد نزول فرمود ، امير زاد بوغا و امير شيخعلى را با امراى اوغانى و جرمايى به منغلا روان گردانيد و شيخعلى اولاغ از امراى اوغانى به ملازمت موكب سعادت پناه مأمور شد و چون به نزديك ورزنه رسيدند . . . » ( 4 ) . مواهب : امير تيمور .