تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى ) — صفحة 258

مساهمون:

ص٢٥٨
يافته طغطاى و على ملك پناه به شيراز بردند و سيأتيك نهايات امور هم و مقاطع احوال جمهور هم .

احوال ممالك ماوراء النهر

الوس ماوراء النهر تعلق به جغتاى خان بن چنگيز خان و اولاد او مىداشت و چون دانشمندجه « 1 » از اولاد او كتاى بن چنگيز خان بود ، امراى الوس سلطنت او را كاره بودند . امير غزغن ، از بيم آن‌كه فتنه حادث شود ، شاهزاده بيان قلى را اختيار كرده دانشمندجه را به عدم رسانيد و مكافات آن به او رسيد و او مضمون
مَنْ قُتِلَ مَظْلُوماً فَقَدْ جَعَلْنا لِوَلِيِّهِ سُلْطاناً
« 2 » نترسيد . با آن‌كه در كار ملك جز نام دانشمندجه بر نشان هيچ مدخل نداشت . چون بيان قلى بر سرير سلطنت ممكن شد ، امرا را يك جهتى زيادت گشت . بيان‌قلى از واقعهء دانشمندجه عبرت گرفته با مزاج زمانه در ساخت و بر بساط مملكت نردنديمانه مىباخت و به يمن اتفاق پادشاه و امير ، اساس عدل چنان محكم شد كه آبشخور گرگ در گلهء ميش و گريزگاه عوان در كلبهء درويش بود . علماى اسلام و خواص و عوام را در مملكت او غبار شكايت از گردش روزگار بر آينهء خاطر ننشست و زمان عدل او نام نوشيروان بر طاق نسيان نهاد . بعد از عشر به جنس و قبجور رسمى هيچ آفريده جز باد در خانهء خلق خداى نمىتوانست گشاد و مسافران اگر در بيشهء شير و مقام پلنگ نزول نمودى از وطن و مسكن خود ايمن‌تر بودى . امير غزغن ييلاق در طخارستان ، كه به ختلان و شهر مومكر « 3 » موسوم است ، مقرر
هامش
( 1 ) . حاشيهء نسخهء ف : « اين دانشمندجه پدر سيورغتمش اغلن است كه امير صاحب‌قران او را به پادشاهى برداشت و امير قرغن ( امير غزغن ) جد امير حسين است كه صاحب‌قران ( - تيمور گوركان ) به او خروج كرد و سلطنت ازو انتزاع نمود . ( 2 ) . سورة الاسراء 33 ( 3 ) . س ، ك : شهر مومك . ظاهرا بايد نام اين شهر مونكث باشد يا مونكرت . در ظفرنامه چاپ كلكته مونك آمده و در چاپ تهران هونك . ( ص 29 ) .