تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى ) — صفحة 255

مساهمون:

ص٢٥٥
به اتفاق خواجه عماد الدين محمود كه به وفور كياست معروف بود به كرمان رفته آتش كينه كه از نقص عهد و بىوفايى اشتعال يافته به زلال مصالحت فرونشانند . چون به خدمت جناب مبارزى مستعد گشتند و ملتمس معروض گشت جناب مبارزى : نظم
بر او بانك زد شهريار دلير * كه نتوان ستد غارت از نره شير
فرمود كه قاعدهء عهدى كه بارها بىسببى منقوض گشته و اساس ميثاقى كه به كرات به دست بىوفايى زير و زبر شده چگونه بنا و اعتماد بر آن بتوان نهاد . هرچند عشرات و سيآت كه از شيخ ابو اسحق صادر مىشود رقم اعراض بر آن مىكشيم و هرگونه بىآزرمى كه به ظهور مىرسد به اغماض تلقى مىنمائيم . اما تحمل را غايتى و مسامحت را نهايتى است . ما باوجود مساعدت كردگار و معاضدت بازوى كامكار و نجابت اولاد رشيد و سعادت راى سديد دست تعرض از مملكت او بازداشته‌ايم ، خاص جهت آن‌كه ضعفاى رعيت در دست و پاى صدمات متضرر نشوند . او نيز اگر به الهام صواب مؤيد بودى دامن از فتنه‌انگيزى درچيدى . اگر تصور « 1 » است كه از چشم زخم واقعهء اوغان بناى شوكت نقصان يافته ، عمان را از اغتراف صبيان چه كم شود و نيل را از تجرع غليل چه نقصان آيد . « 2 » همان دست و بازو كه از كام [ نهنگان ] « 3 » كام برآورده به جاست و همان گرز گران‌سنگ كه دماغ [ بر پيل ] « 4 » برآشفتى در قبضهء اقتدار .
هامش
( 1 ) . مواهب : كه نتوان ستد عادت از نره شير . ( 2 ) . ك : در تصور است - مواهب : اگر تصور آن است كه . . . ( 3 ) . اغتراف به معناى آب به مشت گرفتن است و غليل به معنى تشنه و عطشان ( منتهى الارب ) . ( 4 ) . تكميل از مواهب الهيه ص 195
مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى ) — صفحة 255 | كمال الدين عبد الرزاق سمرقندى / عبدالحسين نوائى