و اين هفتم كرت بود كه ميان طرفين صلح به غلاظ ايمان مؤكد شده بود . جناب مبارزى خاطر بر قتال قرار داده فرمود :
نظم
كسى كايد از پيش افراسياب * بجز تيغ با او ندارم جواب
و بر ضمير منير روشن و بر انديشهء كبير و صغير مبرهن است كه شكستن عهد به وخامت عاقبت مؤدى است و نقض پيمان به سآمت « 1 » خاتمت مفضى . در اين اثنا ، شبى اوغانيان بر شاه شجاع شبيخون آورده سپاه شاه به مردانگى كعبتين مكيدت ايشان باز ماليدند و به نوك ناوك خارهگذار باز ايشان را در كوه دوانيدند و امير سلطانشاه جاندار به جانب جناب مبارزى رفته ، چه اوضاع امير شيخ ابو اسحق نه موافق عقل بود و نه مطابق نقل :
نظم
ز بيداد دارا به جان آمده * دلآزردگى در ميان آمده
و مولانا معين الدين يزدى در تاريخ آل مظفر آورده است كه از امير سلطانشاه جاندار شنيدم كه مىگفت كه اگر مرا در آن طرف جواسبان ميسر بودى نيرنگ بدعهدى بر چهرهء ضمير نقش نبستى و اگر بلغه « 2 » مقرر بودى رقم حرف بىوفائى بر لوح خيال ننوشتى . امير مبارز الدين او را تربيت كرده چند روز مهماندارى فرمود و فرزندان و متعلقان او را به حسن تدبير از شيراز به كرمان آورد و چون هوا گرم شد ، شاه
هامش
( 1 ) . سآمت به معنى ملول شدن و به ستوه آمدن است و ظاهرا اينجا بايد شآمت باشد به قياس سآمت به معناى شومى و ناخوشايندى و بدفالى .
( 2 ) . بلغه ( بالضم ) قوت روزانه آنچه بدان روز گذرانند . ( منتهى الارب )