دوزد و امير مظفر به شبانكاره رفته عرض مرضى عارض شد و صحت يافته در ايام نقاهت دشمنى در نخود آب سقمونيا به خورد او داد و مبانى وجودش متزلزل شده سيزده ذى قعدهء سنهء ثلاث عشر و سبعمائه قواعد ذاتش انعدام يافت .
نظم
جهان پهلوان از جهان رخت برد * جهان داشتن نوجوان را سپرد
و در مدينهء ميبد ، در مدرسهاى كه از مستحدثات او بود ، مدفون شد و اصحاب اغراض قصد بازماندگان او - كه هر آينه عادت ناكسان و تنگ چشمان هر زمان است - به سعى بليغ كردند ، چنانكه رقم انتزاع بر املاك موروث كشيدند . امير مبارز الدين محمد كه ارشد اولاد بود ، باوجود حداثت سن ، روى به سوى اردوى آورد و به عنايت پادشاه مخصوص شده منصب پدر يافت و چهار سال ملازم بود و بعد از واقعهء الجايتو سلطان به دار العبادهء يزد آمده خواطر اكابر و اصاغر آن ديار را به كمند ملاطفه صيد كرد و به دانهء اكرام و احسان در قيد آورد و مرتضى سعيد سيد عضد الدين يزدى كه حاكم و شحنهء فارس و قدوهء سادات بود ، چون امور پادشاهى واهى مشاهده نمود خواست كه به يزد آمده در موطن اصلى قرار گيرد . اما چون منشور مطلوب به طغراى حاكم پادشاه مرقوم نبود ، امير مبارز الدين محمد دست رد با سپر منع پيش داشت .
نظم
تو با آنكه دارى چنان توشهاى * رها كن مرا در چنين گوشهاى
برآنم مياور كه عزم آورم * به هم پنجهاى با تو رزم آورم
و به آن رسيد كه سپاه طرفين در صحراى يزد صف كشيدند . جناب مرتضوى قوت مقاومت نديده فرار بر قرار اختيار كرد و متوجه اردوى شده پيش سلطان ابو سعيد