ذكر ابتداى دولت و احوال خاندان محمد مظفريان
طلوع صبح سعادت و ظهور آفتاب دولت آل مظفر بر صحايف روزگار و اوراق ليل و نهار چنان پرتو انداخته كه حاجى خراسانى از ولايت خواف از قريهء نشتغان جد اعلاى امير مبارز الدين محمد است و در زمان فترت مغول كه لشكر پادشاه جهانگير چنگيز خان به خراسان آمدند او جلا كرده به يزد رفت . سه پسر داشت : منصور ، محمود ، ابو بكر كه او را عقب نبود . علاء الدوله اتابك يزد او را با سيصد مرد پيش هلاكو خان فرستاد ، در وقت عزيمت بغداد و هلاكو بعد از فتح لشكرى به جانب شام روان ساخت .
در راه اعراب بنى خفاجه ابو بكر را به قتل آوردند و جلال الدين منصور خطهء ميبد را مضرب و معهد اقامت ساخت و پدرش غياث الدين حاجى وديعت حيات به متقاضى اجل سپرد و گوهر زندگانى در قبضهء قابض ارواح نهاد و منصور را باوجود محمد و على شرف الدين مظفر پيدا شده و برادران هريك سرآمد روزگار و رستم روزكار بودند و پيش اتابك يوسف شاه بن علاء الدوله مكانت عليا يافتند . اما همت عالى مظفرى هرچند به سن از برادران خردتر بود بر ايشان تفوق مىجست . در زمانى كه حراميان در اطراف ولايت يزد دست غارت برآورده در كوه تومان كه در صحراى قهستان يزد واقع است متحصن شده بودند و آن كوه از ديرباز معقل منيع اكاسرهء ايران و ملجأ رفيع ملوك جهان بوده است . اتابك يوسف شاه ، شرف الدين مظفر را به دفع آن ملاعين نامزد فرمود و چون بدان جماعت رسيد آتش محاربت برافروخت . حراميان در صدمهء نخست پشت به هزيمت داده روى به كوه نهادند . امير مظفر از بارهء جهان نورد پياده شد و از پى آن طايفه به معارج هضبات ترقى نموده به مصاعد آن ذروه مستعلى گشت . چند كس را به وسيلهء تيغ آبدار به آتش دوزخ فرستاد و به شعلهء سنان خرمن حيات ايشان به باد داده سرها از كوه بر خاك راه انداخت و باقى امان جان طلبيدند .