عقل داند كه در ادوار فلك بىرجعت * استقامت نپذيرند نجوم بسيار
اين يقين است كه در عرصهء ملك شطرنج * برتر از شاه يكى نيست به تمكين و وقار
ديده باشى كه چو رخ بر طرف شاه نهد * بيدقى بىهنرى كمخطرى بىمقدار
وقت آن شد كه نظر بر سبب مصلحتى * نزند شاهش و يك سو شود از راهگذار
نه از آن عزم بود پايهء بيدق را قدر * نه از اين حزم بود منصب شاهى را عار
آخر دست برآرد اثر دولت شاه * ز نهادش به سم اسب و پى پيل دمار
و عاقبت آذربايجان و بغداد و عراق عرب و عجم ، امير شيخ حسن را مسخر و مفتوح گشت .
ذكر توجه امير پير حسين بن امير شيخ محمود بن امير چوپان به شيراز
چون امير حسين از غوغاى شيرازيان آزرده خاطر بود و در محاربهء بغداديان مردانگى تمام نمود ، امير شيخ حسن كوچك تربيت او فرموده با احكام سليمان خان و لشكر فراوان عازم مملكت فارس شد و در فرمان او فارس و يزد و كرمان مذكور بود .
امير پير حسين ايلچى پيش امير غازى مبارز الدين محمد مظفر به جانب يزد فرستاد .
هرچند جناب مبارزى را سوالف محبت با امير پير حسين ثابت بود به مقتضاى الملك عقيم انديشهمند شد و عزيمت توجه تأخير كرده آتش عزم را به تعجيل برنمىافروخت تا رسل و رسايل مشتمل بر تشييد قواعد عقود و تأكيد معاهد عهود متواصل شد و امير مبارز الدين محمد مظفر به اطمينان خاطر عزيمت مصمم گردانيد كه به جهت مدد لشكر امير پير حسين متوجه فارس شود .
چون ذكر امير محمد مظفر و فرزندان نامدارش در اين كتاب بسيار تكرار خواهد يافت ، در اين موضع ، ذكر اصل ايشان مناسب سياق كتاب مىنمايد .