تخطي إلى المحتوى الرئيسي

مطلع سعدين ومجمع بحرين ( فارسى ) — صفحة 163

مساهمون:

ص١٦٣
مصرع
كجلمود صخر حطه السيل من على
و او را امان نداده به دار آخرت روان ساخت . موسى خان خبر قتل او يافته به جانب بغداد شتافت و لشكر امير شيخ حسن در قفا رفته گروه انبوه به قتل آوردند و امير شيخ حسن ، در خدمت سلطان محمد ، مظفر و مؤيد در تبريز نزول كرد . نظم
برده تيغش ز ثابتات شكوه * داده رايش به حادثات سكون
و دلشاد خاتون را كه محبوبهء ابو سعيد بود نكاح كرد و كوكب طالعش از خانهء و بال و هبوط به برج شرف و بيت جلال آمده از رجعت نكبت قلعهء كماخ به كاخ استقامت دولت رسيد و خيال بغداد خاتون به وصال دلشاد خاتون بدل شده استخلاص ايران زيادت بر آن گشت و در اين اطوار اولوا الابصار را اعتبار است . چه سلطان ابو سعيد بغداد خاتون را به زجر از امير شيخ حسن گرفته عقد كرد و او را [ در اردو مجال نداده ] « 1 » به قلعهء كماخ فرستاد . تقدير كردگار به تأثير روزگار سلطنت ملك ايران و خاتون دلستان او را به او رسانيد . كماتدين تدان . يفعل اللّه ما يشاء و يحكم ما يريد . امير شيخ حسن بازماندگان خواجه غياث الدين محمد را طلب فرمود و در رعايتشان مساعى جميله بذل نمود . امير مسعود شاه ولد ملك شرف الدين محمود شاه اينجو و خواجه شمس الدين زكريا كه داماد و خواهرزادهء وزير سعيد بود هر دو را وزارت داد و سلطان شاه نبيرهء امير نوروز را جهت قتل بغداد خاتون كه او مباشر او بود به عدم فرستاد و به جغاتو رفته بقيهء قوم اويرات را برانداخت و به تبريز آمده شهزاده ساتى بك و پسرش امير سيورغان را به موغان روان ساخت و امير شيخ حسن در تبريز به عشرت مشغول شده و نداى انا و لا غير برآورده . امرا هواى مخالفت كرده ، امير محمود
هامش
( 1 ) . سورة الروم 1