تا خونها به ناحق ريخته نشود و مملكت معمور ماند .
نظم
من آنچه شرط بلاغ است با تو مىگويم * تو خواه از سخنم پند گير و خواه ملال
امير على پادشاه در مقام اذعان بود . اما امرا كه بر دولتش استيلا داشتند او را به او نگذاشتند و گفت ما ملك به زخم تيغ و زور بازو گرفتهايم . ما را بدين فسانهها « 1 » فريب نتوان داد و ايلچى فرستاده قرار يافت « 2 » كه در حدود قرادره از توابع آلاطاق « 3 » محاربه كنند و رابع عشر ذى الحجة فريقين به هم رسيدند . امير على پادشاه با امير حسن حيلتى پيش آورده گفت ما هر دو خان را به هم گذاريم ، هركه غالب شود متابعت نماييم و به خونهاى ناحق معاقب نشويم . امير شيخ حسن راضى شده با دو هزار سوار « 4 » بر پشتهاى رفت و امير على پادشاه با جمعى ديگر به طرفى مىبود . خانان از طرفين جنگ و قتال درپيوستند .
مصرع
خروش كوس و بانگ ناى برخاست
موسويان بر روميان غالب آمدند . اما عاقبت فتح محمديان را بود . طلعت آيت الم غلبت الروم و هم من بعد غلبهم سيغلبون « 5 » به خوبتر صورتى روى نمود و امير على پادشاه به ظفر اويرات واثق شد . در اين حال ، امير شيخ حسن از پشتهاى كه ايستاده بود بر سر امير على پادشاه تاخت .
هامش
( 1 ) . ك : فسونها
( 2 ) . ف : و ايلچى قرار يافت كه
( 3 ) . ك : الاطلاق
( 4 ) . ك : ده هزار
( 5 ) . ك ندارد